کافی شاپ

قهوه خانه سابق

کتاب و کتابخوانی

يکی از مشکلات جامعه ما کم بودن ميانگين زمان مطالعه يا به عبارت واضح‌تر عدم رواج فرهنگ کتابخوانی است. در اين ايام که نمايشگاه بين‌المللی کتاب در فرانکفورت آلمان داير است بارها از رسانه‌های مختلف تحليلهايی در مورد مشکل کتاب در ايران شنيدم. متاسفانه اين تحليل‌ها غالبا حول دو مشکل يعنی مشکل اقتصادی و گرانی کتاب از يک سو و سانسور و مميزی از سوی ديگر دور ميزدند. نظر غالب جامعه ما نيز اين تحليلها را تاييد ميکند.

به عنوان فردی که با بازار کتاب از نزديک درگير بوده‌ام نظری کاملا متفاوت با موارد بالا را دارم. می‌توان دلايل خوبی آورد که تحليلهای فوق را رد ميکند. به طور مثال در مورد مشکلات اقتصادی مردم بدون آنکه بخواهم منکر اين مشکل شوم بايد بگويم اگر تنها مشکل و يا بزرگترين سد راه کتابخوانی مردم قيمت بالای کتاب بود می‌بايست کتابخانه‌ها که در ازای مبلغ ناچيزی کتابها را به امانت می دهند بسيار رواج داشته باشند و برای امانت يک کتاب در کتابخانه‌ها نوبت‌های طولانی مدت وجود داشته باشد حال آنکه اگر سری به کتابخانه‌های عمومی کشور بزنيم خواهيم ديد که کتاب‌ها در کتابخانه خاک می‌خورند و تنها سالن‌های مطالعه بعضا توسط دانش‌اموزانی که خود را برای امتحانات مدرسه يا کنکور آماده می‌کنند پر می‌شود. از سوی ديگر همين مردم  خصوصا قشر جوان مبالغی چندين برابر بهای کتاب را در جاهايی هزينه می‌کنند که جزو ضروريات زندگی نيست.

مشکل سانسور نيز گرچه به ساير مشکلات کتاب در جامعه ما افزوده شده است ليکن تمام مشکل نيست. حتی بخش عمده آن را نيز شامل نميشود. همه می دانيم که سانسور غالبا شامل کتابهايی می‌شود که در حيطه‌های سياسی يا مذهبی نوشته‌ شوند. آيا سانسور در رواج کتابهای روانشناسی يا رمانهای معمولی و مردم پسند نيز مانع بوده است؟

در حال حاضر تيراژ کتابها در کشور ما به حدود ۱۰۰۰ جلد رسيده است که تقريبا کمترين تيراژی است که برای چاپ کردن صرفه دارد. اين درحالی است که در همين بازار کساد گاهی کتابهايی تيراژهايی بالا پيدا ميکنند. به طور مثال کتاب شوکران اصلاحات به قلم اقای عبدالله نوری با تيراژی بالاتر از ۱۰۰۰۰۰ نيز رسيد. پس در جامعه ما حداقل ۱۰۰۰۰۰ نفر ميتوان يافت که پول سواد و فرصت مطالعه يک کتا را داشته باشند. پس مشکل کجاست؟

واقعيت آن است که نويسندگی و مترجمی در کشور ما حرفه‌ای نيست. غالب نويسندگان و مترجمان کشور ما نويسندگی و مترجمی را به عنوان شغل دوم خود برگزيده‌اند و سعی ميکنند امرار معاش خود را از طرق ديگر انجام دهند. بسياری از آنان بسيار از اين وضع راضی‌اند چرا که فکر می کنند در اين صورت می‌توانند قلم خود را حفظ کنند و برای دل خود بنويسند. به نظر من مشکل اصلی بازار کتاب در کشور ما در همينجاست. متاسفانه نويسندگان و ناشران ما به سلايق مردم نمی انديشند.

واقعيت آن است که در تمام دنيا حتی در کشورهای پيشرفته ذائقه غالب مردم به رمانهای معمولی ساده و عامه فهم است. همانگونه که در بازار سينما نيز فيلمهای اکشن و عشقی بيشترين مشتری را دارند و فيلمهای به اصطلاح هنری فقط به ذائقه درصد کمی از جامعه خوش می‌آيد. متاسفانه ناشران و نويسندگان جامعه ما حرکت به سوی موضوعات مردم پسند را به نوعی کسر‌شان خود می‌دانند. نويسنده‌ای که کتابهای عامه پسند بنويسد از نظر جامعه فرهيختگان ما فرد توانايی نيست. به ياد دارم که زمانی مرحوم ذبيح‌الله منصوری ترجمه‌های آزاد زيبايی از رمانهای تاريخی ارائه می‌داد که بسيار مورد توجه مردم قرار ميگرفت. بسياری از منتقدان بر ايشان خرده می‌گرفتند كه چرا رمانهايی مينويسد كه سنديت تاريخی ندارد و يا چرا در ترجمه‌هايش امانت را رعايت نميكند. حال آنكه بسياری از مردم كشور ما با كتابهای زيبا و جذاب اين نويسنده توانا نظير خواجه تاجدار يا قلعه الموت و موارد مشابه به سمت كتابخوانی گرايش يافتند.

به نظر من فاصله نويسندگان و ناشران با مردم و عدم توجه به خواست و تمايلات مردم بيشترين تاثير را در رونق نگرفتن بازار كتاب دارد. بايد در كوتاه مدت كتابهايی جذاب و خواندنی تهيه كرد كه سلايق مختلف جامعه را جلب كند. پس از آنكه درصد بالايی از مردم را به خواندن كتاب عادت داديم كم كم ميتوان علايق و سلايق آنان را به سمت و سويی ديگر كشاند ليكن تا زمانی كه نويسندگان هيچ ارتباطی با خوانندگان برقرار نكرده‌اند نميتوان تاثيری بر جامعه گذاشت.

  
نویسنده : قهوه چی ; ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٤ مهر ۱۳۸۳
تگ ها :