کافی شاپ

قهوه خانه سابق

يه مطلب جالب برای وبلاگ

يادمه دوران دانشجويی شبهای امتحان و ايام امتحان حال و هوای ديگه ای داشت. با اونکه از اول ترم به خودت قول ميدادی که همه درسا رو برای شب امتحان نذاری ولی بالاخره شب امتحان حجم زيادی مطلب داشتی برای خوندن.

روزای امتحانات آخر ترم وقتی خستگی فشار ميآورد فکرت يه جورايی به هوس همه چی ميرفت. با خودت فکر ميکردی امتحان را که دادی فلان کار و فلان کار رو ميکنی و ... خلاصه هزاران هزار برنامه توی ذهنت برای بعد از امتحان برای خودت ميريختی. انگار که تمام کارای دنيا لذت بخشه الا همين درس خوندن که تو مجبور شدی بهش.

امتحان رو که ميدادی و ميومدی خونه انگار يه بار سنگين رو از رو دوشت برداشته بودن. انرژی هيچ کاری رو نداشتی . کارايی رو که به نظرت اونقدر شيرين ميومد حوصله نميکردی. دلت ميخواست فقط استراحت کنی تا روزی که يه امتحان ديگه برسه.

غرض اينکه تو اين مدتی که مسافرت بودم مدام مطالبی برخورد ميکردم که جون ميداد برای وبلاگ و فکر ميکردم چه خوبه در اين مورد يا اون مورد هم توی وبلاگم بنويسم. اونجا دسترسی به وبلاگ نداشتم و حالا که برگشته ام به هرکدوم از اون مطالب که فکر ميکنم به نظرم مياد چندان برای وبلاگ جالب نيست.!!.....الا خود اين موضوع.!

 

  
نویسنده : قهوه چی ; ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ دی ۱۳۸٢
تگ ها :