کافی شاپ

قهوه خانه سابق

آبادان: عروس پير و شکسته

سلام. فرصتی دست داد تا سری به آبادان بزنم. شهری که به نسبت جمعيت و موقعيتش از معروفترين و پر آوازه ترين شهرهای ايران است.زمانی اين شهر عروس شهرهای ايران بود. جنگ از اين شهر خرابه ای بيش باقی نگذاشت. ابادان هيچگاه به تصرف عراق در نيامد ولی ۱ سال در محاصره بود. در حالی که بسياری از مردم اين شهر هنوز در آبادان بودند. ( راستی آذوقه اين مردم در طی اين ۱ سال چگونه به آنها رسيد؟)

 سال ۷۳ هم سری به اين شهر زدم. آن زمان هنوز خرابه ها بيش از ساختمانهای ابادش بود. ولی امروز ميتوانم بگويم شهر از حالت يک شهر جنگ زده خارج شده بود و کمتر با صحنه های باقی مانده از جنگ روبرو ميشوی. بسياری از ساختمانهای مخروبه زمان جنگ بازسازی شده و با رنگ و روغن جلوه مجددی به خود گرفته ولی خب اثار معماری قبل از انقلاب در آنها مشهود است. مثالش رستورانی بود که در اين روزها ميرفتيم. ساختمانی کهنه که بازسازی شده بود و البته چندان هم بد از اب در نيامده بود. 

از ديدنيهای اين شهر محله بريم است. فضای اين محله را در زمان مطالعه رمان چراغها را من خاموش ميکنم از خانم زويا پيرزاد تصور کرده بودم و در اين روزها دائم در فضای داستان سير ميکردم.اين محله در حقيقت مربوط به ساختمانهای سازمانی شرکت نفت است که بصورت ويلايی در منطقه ای زيبا بنا شده. ساختمانها قديمی و مربوط به حدود ۵۰ سال پيش است ولی هنوز پابرجا و قابل استفاده اند. ويلاها فاقد ديوار است و شمشادها حياط ويلاها را از هم جدا ميکند. تصور اينکه اين فضا و ساختمانها مربوط به ۵۰ سال پيش است بسيار به جذابيت آن می افزود.

محلی که شبها در آن مستقر شده بودم هم از ساختمانهای قديمی شرکت نفت بود. نميدانم مربوط به چند سال پيش بود ولی تجهيزات ساختمان غالبا مربوط به زمان ساخت بنا ( حداقل ۳۰ سال پيش) بود و به دليل کيفيت بالا هنوز زيبايی و شکوه خود را حفظ کرده بودند. مثلا دستگيره های درهايی که عوض شده بود و به اصطلاح وسايل نو ( ولی ايرانی و با کيفيت پايين تر) جايگيزين آنها شده بود اصلا ابهت و زيبايی دستگيره های قديمی را نداشت.

دو هتل اصلی شهر که از زمان قبل از انقلاب در شهر بوده اند و الان با نامهای هتل کاروانسرا و هتل ....(يادم نمی آيد.) کار ميکنند همان ساختار بيرونی قديم را دارند و زيبا و با شکوه هستند. بازار نسبتا شلوغ و پر از اجناسی است که از کشورهای همسايه و حاشيه خليج فارس می آيد. ولی وضعيت اقتصادی مردم چندان مطلوب به نظر نميرسيد و متکديان زيادی در شهر ديده ميشد. به نظر می آيد که فرصتهای شغلی مناسبی برای مردم ايجاد نشده. آنطور که شنيدم پالايشگاه هم به دلايل استراتژيک و نزديکی به مرز عليرغم بازسازی به ظرفيت قبل از انقلاب نرسيده و با آنکه قبل از انقلاب ۲۸۰۰۰ نفر پرسنل داشته الان با حدود ۳ تا ۴ هزار نفر کار ميکند. شهر حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ هزار نفر جمعيت دارد و قطعا پالايشگاه به تنهايی نميتواند فرصتهای شغلی کافی برای مردم شهر ايجاد کند.

ساحل اروند هم زيبايی خاص خود را داشت. ساحل عراق در آن سوی آب پيداست. گفته ميشد که با ۴۰۰۰۰ تومان (بصورت غير قانونی ) افراد را به آنسوی اروند ميبرند. در آنجا وسيله نقليه برای رفتن به بصره آماده است. در بصره محلی برای استراحت کوتاه در نظر گرفته شده و سپس برای رفتن به کربلا (محل بازديد اکثر ايرانيان مسافر به عراق) فقط ۶۰۰۰ تومان کافيست. عراق زمانی نه چندان دور دشمن ما بود. ما بر روی يکديگر اسلحه ميکشيديم. شايد بسياری از نزديکان کسانی که امروز با اشتياق به عراق ميروند به دست نزديکان کسانی که آنان را تا کربلا ميرسانند کشته شده اند. روزگاری اين دو ملت به خون هم تشنه بودند. و امروز با ۶۰۰۰ تومان شما را تا کربلا ميبرند........ملتها با هم برادر و دوست هستند. وقتی کنار اروند ايستاده بودم حس کردم مردم عراق ملتی بسيار نزديک به ما هستند. برايم مشکل بود تصور کنم همين چند سال پيش برای ساقط شدن هواپيمای عراقی که بر فراز شهرهايمان می آمد وقتی مورد اصابت موشک قرار ميگرفت و دود ميکرد هورا ميکشيديم........ بله ملتها با هم دوست و برادرند.

در روزها بعد ميخواهم در مورد سازمانهای غير دولتی هم مطالبی برايتان بنويسم.

 

 

  
نویسنده : قهوه چی ; ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ اسفند ۱۳۸٢
تگ ها :