کافی شاپ

قهوه خانه سابق

شام آخر

همیشه توی اتوبوس فیلمهای هندی و فیلمهای ایرانی شبه هندی یا بزن بزن میدیدم. ولی چند وقت پیش که از آبادان می اومدم فیلم شام آخر از فریدون جیرانی را دیدم.

داستان فیلم داستان زنی بود که در رشته معماری استاد دانشگاه بود. او علاقه مند به معماری کهن ایرانی بود و دخترش نیز جزو دانشجویان او بود. شوهرش که پسر عموی او بود در اداره ای مسئول بود و چندان با دنیای او ارتباطی برقرار نمیکرد. رابطه به طلاق منجر شد. پس از این ماجرا یکی از شاگردان او که اتفاقا مورد علاقه دختر او بود عاشق این زن میشود. رابطه این دو علیرغم اخراجشان از دانشگاه به ازدواج منجر میشود ولی نهایتا دختر وی که از رها شدنش توسط پسر ناراحت است آن دو را میکشد.

تا اینجا داستان ظاهری فیلم بود که شاید رگه هایی از فیلم هندی را بتوان در آن یافت. با توجه به علاقه ای که اینجانب به سمبولیسم دارم ترجیح میدهم زن را سمبل معماری سنتی ایرانی...شوهرش را مظهر گذشتگانی که معماری سنتی را درک نمیکنند....پسر را مظهر نسل جوانی که علاقه مند این معماری و اصالت ایرانی است ولی این علاقه او در هیاهوی عرف و نگاه مردم و نظر دیگران گم شده ......دختر را مظهر معماری مدرن که گرچه زادهء معماری سنتی است ولی دیگر چشم دیدن آنرا ندارد و حاضر است معماری سنتی را قربانی خود کند....بدانم.

به راستی چه اثری از معماری سنتی ایرانی در شهرهای ما باقی مانده است؟ روزگاری اگر تصویری از شهری گمنام را میدیدیم با توجه به معماری ساختمانها میتوانستیم حدس بزنیم که این شهر متعلق به چه کشور یا منطقه ای است.....ساختمانها هویت داشتند.....هویت ملی...و معماری زاییده فرهنگ و هنر و ادب جامعه بود. کاشیکاریهایی که تصاویر ایرانی را به زیبایی به نمایش میگذارد....یا اشعار شاعران را بر خود دارد.....مساجدی که آیین جامعه را نشان میدهد.....کوچه هایی که بوی جامعه ایرانی را میدهند ..همه و همه بخشهایی از فرهنگ ماست که اندک اندک از کف داده ایم و متوجه نشده ایم.

من معتقدم میتوان معماری سنتی را در قالب ساختمانهای نوین زنده کرد. میتوان برج ساخت ولی آنگونه آنرا طراحی کرد که همه آنرا ساختمانی شرقی با معماری ایرانی بدانند. میتوان مدرنیت را گرفت ولی سنتها و داشته های قبلی را هم حفظ کرد.

  
نویسنده : قهوه چی ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٢
تگ ها :