کافی شاپ

قهوه خانه سابق

خانه ای از ماسه و مه

فیلم خانه ای از ماسه و مه را دیدم. خلاصه داستان اینگونه است:

مسعود امير بهرانی( بن کينگزلی) از افسران سابق ارتش که پس از انقلاب به آمريکا مهاجرت کرده است به عنوان کارگر جاده سازی و سیگار فروش کار میکند. او که در زمان شاه مناصب مهمی داشته فردی منضبط و جدی است. سرهنگ بهرانی همراه با همسرش ( شهره آغداشلو) و پسرشان اسماعيل زندگی چندان خوبی ندارند ولی تلاش میکنند تا زرق و برق زندگی باشکوه گذشته خود در ایران را حفظ کند. آنان اجاره نشین در یک آپارتمان مجلل هستند و بطور مثال مراسم ازدواج دخترشان (ثریا) را به شکلی کاملا آبرومند برگزار میکنند.

در همین شرایط سرهنگ بهرانی در یک مزايده خانه ای را که به علت عدم پرداخت ماليات، به حراج گذاشته شده، با قيمت بسيار پائينی می خرد. خانواده بهرانی به خانه جديدشان نقل مکان می کنند و زندگی تازه ای را در اين خانه آغاز می کنند.

صاحب اصلی اين خانه زنی است به نام کتی ( جنيفر کانلی) که احتمالا الکلی بوده و زندگی به هم ریخته ای دارد. او خانه اش را به علت عدم پرداخت 500 دلار مالیات از دست داده است. کتی اصرار دارد که مالياتی بدهکار نبوده است و دليلی برای مصادره خانه وجود ندارد. پس از مدتی ثابت می شود که حق با اوست ولی خانه اشتباها به سرهنگ بهرانی فروخته شده است. کتی به کمک يک وکيل تسخيری قصد دارد خانه را باز پس بگیرد اما پس از اينکه سرهنگ بهرانی هيچ انعطافی از خود نشان نمی دهد، کتی از پليس جوانی که در زمان توقیف خانه با او آشنا شده (به نام لستر) کمک می گيرد تا به هر نحوی خانواده بهرانی را از خانه بيرون کند. لستر نیز به تازگی از همسر و دو فرزندش جدا شده و اکنون درگیر یک رابطه عشقی با کتی است.  او برای کمک به کتی برای دست آوردن دوباره خانه از انجام هيچ عملی فرو گذار نيست و همین موضوع منجر به فاجعه پایان فیلم میشود.

داستان فیلم تقابل سه نفر است که هر سه گذشته ای شکست خورده دارند و هر سه تلاش برای احیای از کف رفته ها دارند: کتی خانه پدری اش را....لستر زندگی خانوادگی و عشق خود را ......و برای سرهنگ آبرو  اعتبار و شکوه گذشته خود را.

نکته ای که گوشه ذهنم مانده است این است که چرا داستان به اشغال خانه یک آمریکایی توسط  یک ایرانی پرداخته است؟ آیا نویسنده میخواهد مزاحم بودن ایرانی ها را درجامعه آمریکایی نشان دهد؟ آیا ایرانیان در آمریکا باعث تضیع حق آمریکاییان میشوند؟ شاید نویسنده اینگونه قصدی نداشته ولی آنقدر در سالهای اخیر مورد انتقاد قرار گرفته ایم که در این فیلم هم دنبال نکات منفی هستیم....گرچه در مجموع تصویر خوبی از ایرانی ها در فیلم ارائه شده بود. ...مردمی که نمیخواهند مثل بعضی دیگر از ملیتها ... کثیف و بدبخت و درمانده گوشه خیابان بلولند ( نقل از متن فیلم ) و برای حفظ آبرو و ظاهر خود تا جایی که بتوانند تلاش میکنند.

فیلم در به تصویر کشیدن یک خانواده ایرانی در بعضی نقاط ضعیف نشان میدهد. گرچه به بسیاری از نکات و ظرایف دقت کرده است. برخورد مهربانانه خانواده ایرانی پس از آنکه کتی را درمانده در حال خودکشی می یابند بسیار زیباست. نوع رابطه زن و شوهر در خانواده به روابط زن و شوهری در ایران شباهت بسیاری دارد. ولی تاکید فیلمساز بر غذا خوردن چنین خانواده ای بر روی زمین در حالی که امروز بسیاری از خانواده های ایرانی حتی در ایران غذای خود را بر سر میز صرف میکنند ( چه برسد به سرهنگی که اینقدر ادعا دارد!!) از نکات ضعف اوست. ضمنا مکالمه افراد در محیط خانواده اکثرا به زبان انگلیسی است که چندان طبیعی به نظر نمیرسد. تلاشِ کارگردان برای دوری از زیرنویسِ انگلیسی و ناتوانیِ سرهنگ در سخن گفتن به فارسی باعث شده است دیالوگ‌های او کمی غیرِطبیعی به نظر رسد. اگرچه کلماتی چون «پسرم» را به زیبایی بیان می‌کند، ولی نوعِ ترکیبِ کلماتِ‌ فارسی و انگلیسی در صحبت با همسر و پسرش برای یک فارسی ‌زبان مصنوعی جلوه می‌کند.

توقع بیشتری از نقش شهره آغداشلو داشتم. شاید چون نامزد اسکار شده بود تصور میکردم باید خیلی بهتر از این باشد. من بازیهای گوهر خیر اندیش و فاطمه معتمد آریا  را در نقشهای مشابه در فیلمهای ایرانی بهتر از آغداشلو میدانم.

 

  
نویسنده : قهوه چی ; ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٢
تگ ها :