کافی شاپ

قهوه خانه سابق

کتاب من کجاس؟

راستش همیشه توی همه کارا دقیقه نودی بودیم و هستیم. این یه خصوصیت جهان سومیه و اگه یه روز اونو از ما بگیرن دیگه هویت خودمونو از دست دادیم.

چن روز پیش امتحان زبان داشتم. روز آخر تصمیم گرفتم کمی مطالعه کنم. ما تو این ترم دو تا کتاب داشتیم یکی کتاب اصلی که حاوی متنها و گرامر و تمرینات بود و یه کتاب کوچیک که مثه یه دیکشنری تمام لغات جدید رو معنی کرده بود. تصمیم گرفتم کتاب لغت رو بخونم.

شروع کردم به خوندن.....اما کار چندان ساده ای نبود. لغتها زیاد بود . من فکر نمیکردم اینقدر طول بکشه........ بعد از حدود 1 ساعت مطالعه، احساس گرسنگی شدیدی به من دست داد. رفتم تو آشپزخونه.... در یخچال را باز کردم و چیزایی برداشتم....هوس کردم که چایی هم دم کنم. کتری را پر آب کردم و روی گاز گذاشتم ....... که یهو تلفن زنگ زد. تلفن رو که جواب دادم و چایی را توی فلاسک ریختم و برگشتم تو اتاق اثری از کتاب لغت نبود.

زمین و زمان رو زیر و رو کردم. اصلا خبری از کتاب نبود که نبود. کم کم نا امید شدم. از روی کتاب اصلی درسها رو مرور کردم و لغتها رو خوندم. عصر امتحان دادم که چندان هم بد نشد. وقتی برگشتم خونه فقط گرسنه بودم. در یخچال رو باز کردم که چیزی برای خوردن پیدا کنم. هیچ چیز قابل توجهی توی یخچال نداشتم بجز.....................................کتاب لغت انگلیسی ام!!!!!

  
نویسنده : قهوه چی ; ساعت ۸:٢٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٢
تگ ها :