کافی شاپ

قهوه خانه سابق

امان از دست اين جوونا

حداقل چن تا خاطره واضح توی ذهن خودم هست که توی اتوبوس، صف نان، سر کلاس،...آدمای مسن تری که نسلهای قبل از ما بودند سر موضوعاتی نه چندان مهم آهی طولانی از سر تاسف میکشیدند و سر خود را کمی به پایین خم کرده و با بی حالی آنرا با حرکتی پاندولی به دو سمت حرکت میدادند و ضمن اظهار تاسف با حالت خاصی میگفتند: نمیدونم این نسل آینده میخوات چکار کنه..... ما اونوقتا.....با اینکه امکانات نبود...ولی ما.... حالا اینا....خدا به خیر بگذرونه!!!

این جریانات گذشت تا چن سال پیش عین این رفتار و حرف رو از یکی از هم سن و سالای خودم در مورد نسل بعدی شنیدم....(گذشته از اینکه یاد سن و سال خودم افتادم!).....بی اختیار یاد یکی از داستانهای شل سیلوراستاین افتادم. توی این داستان دایی «شل» سوالاتی از او میکرد و هر چی «شل» جواب می داد داييش سریعا میگفت من وقتی به سن تو بودم......مثلا از شل میپرسید چن کیلو وزنه میتونی از زمین بلند کنی؟ شل میگفت 8 کیلو...دایی سریعا میگفت زمانی که به سن تو بودم 12 کیلو وزنه برمیداشتم و.... تا آخر سر پرسید راستی الان چن سالته؟ گفت 10 سال دایی سریعا گفت وقتی به سن تو بودم یازده سال و نیم داشتم!!!

  
نویسنده : قهوه چی ; ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٢ اسفند ۱۳۸٢
تگ ها :