کافی شاپ

قهوه خانه سابق

فرار مغزها

چند روز ديگه به شيراز ميرم تا با يکی از دوستام خداحافظی کنم. بازم مسافر انگليس! پيش خودم فکر ميکنم چرا تمام کسانی که فکر ميکردم ميتونن تحول مثبتی در جامعه و کشور ايجاد کنند يکی يکی مجبور به ترک وطن ميشوند. چند سال قبل که با او در مورد رفتن يا ماندن صحبت ميکردم وابستگيهای خانوادگی و تعهدات خود را بزرگترين مانع ميدانست.

امروز نه از وابستگيهای او کاسته شده و نه ذره ای از تعهد خود عدول کرده است. اين جامعه کم تحمل ماست که عرصه را بر فرزندان خود تنگ کرده است. اين نخستين باری نيست که در اين وبلاگ از فرار بهترينهای اين مرز و بوم صحبت ميکنم. کسب مقام نخست در بين ۹۷ کشور از لحاظ فرار مغزها موضوع کم اهميتی نيست. بارها با خود انديشيده ام که آمريکا چسان به آمريکای قدرتمند امروز بدل شد؟ تنها جوابی که يافته ام جذب بهترينها بوده است. سالهاست که آمريکاييها ارزش نيروی انسانی را در توسعه و پيشرفت دريافته اند. دقيقا همان نکته ای که ما نفهميده ايم و برعکس آن عمل ميکنيم.

ممکن است سياستهايی خاص از سوی دولت بتواند اين روند را کاهش دهد ولی من فکر ميکنم تنها سياستهای دولت يا شرايط اجتماعی و اقتصادی ما نيست که سبب فرار مغزها ميشود. شايد يکايک ما افراد جامعه در اين پديده شريک باشيم. بياييد با هم فکر کنيم که در اين معضل چه نقشی داريم و چگونه ميتوانيم به بهبود ان کمک کنيم.

  
نویسنده : قهوه چی ; ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸۳
تگ ها :