کافی شاپ

قهوه خانه سابق

حضرت محمد در روزهای آخر عمر

مطلب جالبی  از يکی از سايتها :

ترديدي نيست كه پيامبر خدا (ص) در مقايسه با بسياري از انبياي سلف كه تاريخ زندگي آنها رامي دانيم، پيامبري موفق و صاحب عزم و اراده بوده است. اين موفقيت، در پيروزي اسلام در عرصه جزيرةالعرب خود را نشان داد و چندان نيرومند بود كه اندكي بعد، عرصه بزرگي از صحنه جغرافياي متمدن آنروز را هم فرا گرفت.
با اين همه، محمد (ص) پيش از رحلت، چندين نگراني داشت؛ نگراني هايي كه هر كدام به مشكل خاصي باز مي گشت و آن حضرت را در غم و اندوهي عميق فرو مي برد. نگراني هاي آن حضرت را دردوماهه آخر زندگي حضرت ميتوان به چند گروه تقسيم كرد:

....در طول اين سالها، خداوند و پيامبرش هر دو سفارشهاي فراواني در باره اهل بيت كرده بودند. شايد اساسا لازم نبود اين همه سفارش هم صورت گيرد، بلكه اين وظيفه مؤمنان بود كه حداقل وظيفهاي كه درقبال انجام رسالت توسط پيامبرشان داشتند، احترام به خاندان او باشد. اما هم پيامبر (ص) و هم نزديكان كاملا درك مي كردند كه روزگار سختي را در پيش دارند. فاطمه تنهادختر باقي مانده پيامبر (ص) و نورچشمان آن حضرت بود. اما يكسر در اين روزها گريه ميكرد و اين كه بايد روزگار پس از پدر را تحمل كند، اندوهناك بود و گريه ها ميكرد. در اين لحظات پاياني، حضرت كه شاهد گريه هاي سخت دخترش فاطمه بود، او را صدا كرد. ابتداي چيزي در گوشش گفت كه آن حضرت برگريه اش افزود. پس از آن مطلبي به او فرمود، كه فاطمه خنديد. وقتي در اين باره پرسش كردند، گفت: بارنخست از مرگش در اين بيماري سخن گفت و اين كه خواهد رفت، و مرتبه دوم به من گفت تو نخستين كسي از خانواده ام هستي كه به من خواهي پيوست. و اين سبب خوشحالي من شد. در نقلهاي تاريخي آمده است كه در اين روزها، قريش با نگاههاي خشم آلود به اهل بيت و خاندانپيامبر (ص) مي نگريستند و آنان را با اين نگاهها آزار مي دادند. اين در حالي بود كه اهل بيت از روز نخستبه ياري پيامبر برخاستند و آخرين كسي هم كه رسول خدا (ص) در دامانش جان داد، علي بن ابي طالب بود، آنچنان كه بعدها خود فرمود اين حالت چنان بود كه عروج روح پيامبر را از ميان دو دستانم احساس كردم. يك نگراني ديگر پيامبر (ص) هم در باره انصار بود. تصور اين كه قريش در اين شهر مسلط شده وانصار ظلم و ستم روا خواهند داشت، از نگرانيهاي عمده پيامبر بود. اما قريش نه تنها به اهل بيت رحم نكردند بلكه به انصار هم ستم كرده در كربلاي 61 اهل بيت پيامبر (ص) را قتل عام كردند و در سال 63خانواده هاي انصار را. بدين ترتيب بود كه سير حاكميت قريش نشان داد كه همه نگرانيهاي حضرت برحق بوده است. ... با اين حال بايد رفت، پيامبر و غير پيامبر ندارد. رسول خدا (ص) روزهاي اخير عمر خويش كه خود رادر آستانه بازگشت مي ديد، بيش از پيش به بقيع سر ميزد و مرتب اين نقطه را كه برخي از اصحاب خوبش مانند عثمان بن مظعون و نيز فرزند دلبندش ابراهيم در آنجا مدفون شده بود زيارت مي كرد، آنجا را «دارقوم مؤمنين» مي خواند و به مؤمنان مدفون كه طبعا برخلاف وهابيها معتقد بود صدايش را مي شنوند،مي فرمود كه به زودي به آنها خواهد پيوست. از آخرين دعاهاي آن حضرت اين بود كه : اللهم اغْفِرْ لي وارْحَمْني و اَلْحِقْني بالرّفيق. خدايا مرا ببخشاي، رحمتت را بر من فرو آر و مرا به رفيق ملحق ساز. روزهاي پاياني سپري مي شد و حال پيامبر (ص) هر لحظه وخيمتر شده و تب شديدتر مي گشت. دراين روزهاي پاياني، تب آن حضرت به قدري زياد بود كه هر كس دست پيامبر را مي گرفت گرمي غيرمتعارف آن را احساس مي كرد.
با اين حال، حضرت همچنان نگران بود كه مبادا كاري از اين دنيا بر عهده وي باقي مانده باشد كه آن را به اتمام نرسانده باشد.
در يكي از آخرين روزها، چند ديناري به دست حضرت رسيد. مقداري را ميان مردم تقسيم كرد. شش دينار آن باقي ماند كه آنها را به يكي از زنانش سپرد. اما خواب به چشمانش نيامد تا آن كه از وي در باره اين شش دينار پرسيد. آن زن دينارها را آورد. حضرت پنج دينار آن را ميان پنج خانوار انصاري تقسيم كرد و ازاطرافيان خواست دينار برجاي مانده را هم انفاق كنند. آنگاه فرمود: اكنون آرام شدم «الان اسْتَرَحْتُ». يك بار نيز ديدند كه حضرت به سرعت به منزل مي رود؛ در باره عجله حضرت پرسيدند. حضرت فرمود: طلايي نزد من بود، نخواستم بخوابم و نزدم بماند. دستور دادم تا آن را تقسيم كردند. به آخرين سفارش پيامبر (ص) برسيم كه علي بن ابي طالب (ع) يعني كسي كه پاياني ترين لحظات را دركنار حضرت سپري كرده نقل مي كند. امام مي گويد: آن حضرت در آخرين لحظات حياتش در در حالي كه سرش در دامان من بود، مرتب مي فرمود: الصّلاة الصّلاة

  
نویسنده : قهوه چی ; ساعت ۱:۳۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸۳
تگ ها :