کافی شاپ

قهوه خانه سابق

سابقه تاريخی برداشت ذهنی از آزادی در اروپا و ايران

مطلب زير درخت گيلاس مجبورم کرد تا مطلبی را که چند سال پيش در يکی از کتابهای دکتر محمد علی کاتوزيان خواندم در اينجا به صورت خلاصه بياورم.

بر اساس تئوری ايشان (بهتر است بگويم بر اساس برداشت شخصی من از تئوری ايشان) ايران به دليل آب و هوای کويری و بارندگی کمتر و حاصلخيزی کمتر در مقايسه با اروپا امکان سکونت تعداد معدودتری را داشته و لذا تراکم جمعيت خصوصا در مناطق مرکزی ايران کمتر بوده است. همين امر باعث شده تا الگوی زندگی در ايران بصورت دهکده های مجتمع باشد. بر عکس در اروپا خانه ها در مرکز مزارع واقع شده و مزارع مجاور هم پيش ميروند. به همين دليل در ايران زمينه قبيله گرايی با توجه به همگرايی منطقه ای مردم بيشتر بوده است.

از سوی ديگر پراکندگی مردم در ايران باعث شده تا فتح اين کشور توط کشور گشايان ساده تر باشد و هر کس با تکيه بر قدرت نظامی بتواند بر اين مملکت فائق و حاکم شود. اعراب مغولها و تيمور لنگ نمونه هايی از حکامی بودند که به استناد تاريخ تنها با تکيه بر زور نظامی خود بر مردم ايران حاکم شدند.

در اروپا بر عکس امکان چنين ترکتازيهايی به دليل تراکم بيشتر جمعيت وجود نداشت. حتی افرادی مثل ناپلئون و هيتلر نيز عليرغم قدرتهای افسانه ای خود هرگز نتوانستند بيش از چند سال دوام آورند. لذا هيچ سلسله ای در اروپا همچون ايران تنها بر پايه زور استوار نشد.

همين موضوع پايه های استبداد را در ايران نهاد. استبداد با ديکتاتوری متفاوت است. ديکتاتور فردی است که قوانين خود ساخته و بعضا بی انصافانه دارد ولی خود به اين قوانين ناعادلانه خود پايبند است. ولی آنچه در طول قرنها در کشور ما گذشته ديکتاتوری نبوده است. استبداد بوده است. استبداد يعنی بی قانونی. قانون جنگل. داستان حسنک وزير را به خاطر می آوريد؟

زمينه عدم ابتلا جوامع اروپايی به استبداد و توقف زورگوييها در اين جوامع در حد ديکتاتوری وجود اتحاد بين مردم و قدرت طبقات اشراف و متنفذين جامعه بود که هر پادشاهی برای حکمرانی بر کشور نياز به تاييد آنان داشت و لذا مجبور بود قواعی را با آنان داشته باشد و به آن قواعد پايبند بماند.

در کشور ما هرگونه ايستادگی در برابر اينگونه زورگوييهايی به سادگی و با خشونت هرچه تمامتر سرکوب ميشد. ميزان نهضت های آزاديبخش در تاريخ کشور ما بسيار بيشتر از ساير کشورهاست. اين موضوع به نظر من به دليل نياز بيشتر است. يعنی زمينه استبداد اقتضا ميکرد تا افرادی در برابر زور و ظلم وستم قد علم کنند.

برآيند اين تفاوتها در دراز مدت يادگيری دموکراسی در اروپا ( حتی در دوران روم باستان ) بود. در حاليکه در ايران الفبای قانون مداری هم آموخته نشد. من با آيدا موافقم. مبارزان ايرانی بيش از آنکه به دنبال کسب آزادی باشند به دنبال از بين بردن هرگونه نظم هستند. واژه طغيانگری بيشتر مناسب بسياری از حرکتهای مردمی در طول تاريخ چن صد ساله ماست.

البته در سالها و دهه های اخير به دليل تماس و ارتباطات بيشتر اندک اندک اين جو تغيير يافته و من فکر ميکنم دنيا در دراز مدت به سمت دموکراسی جهانی پيش خواهد رفت. اين موضوع اجتناب ناپذير است. و همين دموکراسی جهانی است که ميتواند روزی هرگونه جنگ و خونريزی را در جهان پايان بخشد.

  
نویسنده : قهوه چی ; ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸۳
تگ ها :