کافی شاپ

قهوه خانه سابق

ياد گذشته ها

يه داستان يه آهنگ يه شعر يا هر بهانه کوچکی کافيه تا ترا ببره به روزهای گذشته...... به خاطرات شيرين يا احيانا تلخی که از سر گذروندی...... به دوران کودکی..... به روزايی که هيچ مسئوليت و فکر و مشغوليتی نبود. فقط بازی بود و بازی و بازی..... امروز هم البته اگر خوب دقت کنی زندگی را بازی بيش نميبينی ....داشتم از دوران کودکی ميگفتم. از فوتبال بازی کردنها .. از دعوا کردنها.....از لشکرکشيها....از دوچرخه سواريها....از خاطرات مدرسه.....همکلاسيها...معلمای جورواجور...درسای جور واجور....مدرسه های جورواجور......و تا به خودت بيايی کلی توی گذشته ها گشتی و برگشتی.....واين ميگذره تا مدتی بعد که دوباره سری به گذشته ات بزنی. راستی آدم وقتی به جايی برميگرده که يه چيزی جا گذاشته باشه. ما چی تو کودکيمون جا گذاشتيم؟ .....آرامش؟.....شور و نشاط؟......صفا و صميميت؟......نميدانم

  
نویسنده : قهوه چی ; ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ آذر ۱۳۸٢
تگ ها :