کافی شاپ

قهوه خانه سابق

جاده ها/ پليس و مردم

داشتم تو عالم خودم رانندگی ميکردم و تو فکرای خودم بودم که چراغ زدنها و دست تکان دادنهای ماشين هايی که از روبرو می آمدند توجهم را جلب کرد. شايد اگه داشتم تو دره می افتادم اينقدر آدم سعی نميکردن منو متوجه خطر کنن. ولی موضوع ساده تر از اينا بود. چند صد متر جلوتر ماشين پليس کنار پيچ جاده مخفی شده بود تا راننده های متخلفی را که در منطقه سبقت ممنوع اقدام به انجام سبقت ميکنند جريمه کند.
فکر کردم اتحاد مردم ما در قبال هر نيروی قاهری بی نظير است. اين مردم نگاه نميکنند که آن نيرو با چه هدفی تشکيل شده و مشغول چه کاری است. کافی است حس کنند که نيرويی در حال شکل گيری است. به طرفه العينی با هم بر عليه او متحد می شوند. حتی اگر اين نيرو پليس راهنمايی و رانندگی کشور خودشان باشد و با هدف امنيت بيشتر جاده ها حضور يافته باشد. ( البته ناگفته نماند كه همين خاصيت هويت ملي ما را در طول هزاران سال و با وجود فتح اين خاك توسط بسياري از كشورهاي دور و نزديك حفظ كرده است.)
از طرف ديگه وقتی وضعيت نا به سامان جاده ها و ترافيک سنگين اونا رو ميبينم و اينکه درصد زيادی از حمل و نقل ما جاده ای است و لذا جاده های ما پر است از کاميونهای سنگينی که بعضا ترافيک جاده را از حرکت باز می دارند يا سرعت اونو به شدت کاهش می دن دلم ميخاد برم و به اون پليس بگم که يادمه ۱۵ سال پيش هم که با پدرم از اين جاده می گذشتيم ماشين پليسی در همين نقطه مخفی شده بود و مردم رو جريمه ميکرد. تا چند سال ديگه ميخواهيد پشت اين پيچ مخفی بشين؟ در حالی که فقط کمی تعريض جاده مشکل رو حل ميکنه!!!!!

  
نویسنده : قهوه چی ; ساعت ٩:٠٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٧ تیر ۱۳۸۳
تگ ها :