کافی شاپ

قهوه خانه سابق

درک جامعه بشری

به اين نتيجه رسيده‌ام که بايد فرصت ارتباط برقرار کردن با ساير ملل را غنيمت شمرد. وقتی با دانشجويانی که از ساير کشورها خصوصا کشورهای در حال توسعه آمده‌اند صحبت می‌کنم متوجه ميشوم که چقدر زندگی در اين کشورها با يکديگر و با کشور ما شبيه است. تا وقتی در کشور خودت هستی و اخبار را از روزنامه و راديو و تلويزيون و اينترنت دنبال ميکنی کشورها رنگارنگ و متفاوت به نظر ميرسند. رسانه‌های جمعی برای حفظ جذابيت خود تنها به دنبال انعکاس حوادث نادر هر منطقه هستند يا تحولات سياسی را دنبال ميکنند. حال آنکه زندگی چيز ديگريست. متاسفانه بايد اعتراف کرد که در عصر ارتباطات هيچيک از ابزارهای اينترنت تلويزيونهای ماهواره‌ای موبايل و امثالهم نتوانسته اند زندگی را آنطور که در نقطه نقطه دنيا جريان دارد نشان دهند و هنوز ارتباط حضوری کلامی و چهره به چهره تاثير بيشتری دارد. 

واقعا زيباست وقتی از نزديک با مردمی از کشورهای مختلف برخورد ميکنی و می‌بينی چه شباهتهايی ميان ما وجود دارد. همان احساسهای انسانيُ همان برخوردهای نيک و بد و هزاران شباهت ديگر را می‌بينی يا بدون کلام حس ميکنی. در اين مواقع است که بدون آنکه بخواهی ( يا بتوانی ) هويت ملی و منطقه‌ای خود را رها کنی حس ميکنی بيش از آنکه به يک محله و روستا و شهر و کشور تعلق داشته باشی به جامعه بشری و انسانی تعلق داری. شايد همگی به اين تعلق واقف باشيم ولی آنچه مهم است حس کردن اين تعلق است و نتايجی که از آن ميگيريم.

  
نویسنده : قهوه چی ; ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸۳
تگ ها :