دختری با گوشواره های مرواريد

تابستان سال گذشته که از ايران می آمدم طبق معمول چند کتاب رمان به توصيه برادرم همراه آوردم. يکی از اين کتابها دختری با گوشواره های مرواريد نام داشت. وقتی مشغول به خواندن آن شدم با تعجب متوجه شدم که فضای داستان در هلند و شهر دلفت (شهر کوچکی در ۱۰ تا ۱۵ کيلومتری شمال روتردام)  در حدود قرن  هفدهم ميلادی است. داستان شرح حال دختری بود که پدرش کوره ساخت کاشی داشته ولی به دليل انفجار کوره بينايی خود را از دست داده بود. سنديکای سازندگان کاشی طبق روال خود اينگونه افراد از کار افتاده را با يک مقرری ناچيز حمايت ميکرده است. دختر مذکور برای کمک به تامين معاش خانواده شروع به کار در خانه يک نقاش معروف و ثروتمند می نمايد. دختر با گوشواره مرواريد نام تابلويی است که اين نقاش از چهره اين دختر نقاشی ميکند.

آنچه در اين رمان توجه مرا به خود جلب کرد وجود يک سيستم حمايت اجتماعی در آن زمان در جامعه هلند بود. سيستمی که از سوی دولت ايجاد نشده بود بلکه مردم با شعور اجتماعی خود نياز آن را تشخيص داده و آنرا ايجاد کرده بودند. اين فرهنگ تا به امروز هم در جامعه هلند ادامه يافته است. اينجا در هلند افراد از کار  افتاده و بيکار که قادر به تامين معاش خود نيستند ۱۴۰۰ يورو در ماه تحت عنوان حقوق حمايت اجتماعی ميگيرند. به دليل شفاف بودن سيستم مالی تشخيص نيازمند بودن يا نبودن افراد ساده تر از ايران است. نتيجه آن است که کسی نگران آينده خود نيست. برخی از هموطنان ما که راهی هلند ميشوند و موفق به ديافت گذرنامه هلندی ميشوند با همين حقوق امورات خود را ميگذرانند. به دليل اندک بودن فاصله طبقاتی در هلند اين مبلغ چندان حقوق بدی نيست. جالب است بدانيد حقوق يک دانشجوی دکترا در سال اول حدود ۱۸۰۰ يورو در ماه است. دليل اين امر آن است که دولت و مردم هلند (که اجازه صرف مالياتهايشان را در قالب حقوق اجتماعی به دولت متبوعشان داده اند) فهميده اند وجود يک انسان بيکار و آس و پاس ميتواند  بيش از ۱۴۰۰ يورو در ماه به جامعه ضرر بزند! ضمن اينکه به نظر ميرسد حس انساندوستی اينجا بيشتر در قوانين و مقررات جامعه نهادينه شده است. 

توی پست بعدی مطلبی مرتبط با اين موضوع از تجربيات ايران ام برايتان خواهم نوشت.

 راستی: خواندن اين رمان را به علاقه مندان به رمان توصيه ميکنم. رمان خواندنی و جذابی است که ترجمه گلی امامی آن را خواندنی تر کرده است. 

لينک خبر در آرشيو خبری ايسنا.

 

/ 15 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
siavash

اما چرا تو اين کشور کار نيست؟ خوب بايد بگم وقتی از کشورهای دیگه آدم مياد اينجا کار ميکنه ( يکيش هم من) دیگه کاری نميمونه که بخواهند به مردم کشور خودشون بدن . اينجا بر عکس اون چيزی که شما و خاطراتچی ميگيد اصلا اونطوری نيست که بايد باشه در ظاهر همه چيز خوبه اما وقتی متمرکز ميشی ميری جلو ميبينی خيلی از چيزهائی که دارند فقط شعاره . حرف زياده بعدا باز مينويسم در اين مورد . اما در مورد به روز کردن وبلاگ چشم همين الان ميرم به روز ميکنم دعوا نداره که (دهههه) سياوش

siavash

سلام. يعنی دوباره سلام. من به روزم خوشحال ميشم يه سر بزنی اميدوارم که ناراحت نشی . سياوش

علي

سلام عباس جان از اينکه در فضای وب با شما آشنا شدم خوشحالم. بايد بگدوم که وبلاگ جالب و زيبايي داريد مطالب شما نيز از عمق و پختگي لازم برخوردارند با اجازتون هم اين مطلب در فردا خبرگزاري ايسنا با ذکر منبع وبلاگتان كار خواهد شد. منتظر ديدار سبزتان هم هستيم و باز هم اگر مطالب مفيد و علمي داشتيد برايم كامنت بگذاريد تا استفاده شود. در پناه حق

یه دوست...

من هم فیلم آن را دیده ام. این فیلم که همان دختری با گوشواره مروارید (Girl with a pearl earring) نام دارد، بیشتر، داستان خلق یکی از اثرهای نقاشی یک نقاش معروف هلندی به نام جوهانس ورمیر است ((Johannes Vermeer. فیلم زیبایی بود گرچه داستان آن چندان به دلم ننشست. این فیلم در سال 2003 به کارگردانی پیتر وبر (Peter Webber) ساخته شده و نامزد دریافت 3 جایزه اسکار فیلمبرداری، کارگردانی هنری و طراحی لباس در سال 2004 (76مین اسکار) بوده است. نقش گریت (دختر مرد کاشی کار) را اسکارلت جوهانسون (Scarlett Johansson) و نقش ورمر را کولین فیرث (Colin Firth) بازی می کند.

مريم دريايی

سلام.از اطلاعات خوبی که داديد ممنونم برايتان سال خوبی آرزو می کنم.شاد و سربلند باشید.

وب نوشت گروهی ایروا

با سلام ، وب نوشت گروهی ایروا در نظر دارد به منظور ایجاد انسجام بیشتر در فعالیت ها و تقویت همکاری های گروهی ، مدیرانی از میان نویسندگان ایروا برای وب نوشت های هر کشور برگزیند. از اینرو از همکاران محترم ایروا که مایل به قبول این مسئولیت هستند درخواست می شود که در بخش نظر ها آمادگی خود را اعلام نمایند. مدیرانی برای وب نوشت های استرالیا ،بلژیک، آلمان، هلند، هند، ژاپن، سوئد،انگلستان و ...

محسن داداشي - - - !

سلام... - - - شايد خيلی وقته که اسم وب نوشت شما رو شنيده و ديده باشم اما فرصتی نکرده بودم که سر بزنم... واقعا زيبا نوشتی عزيز... قالب وب نوشتت هم خيلی جذابه مخصوصا اينکه عکس بالايی آدم رو ياد چای و قليون ميندازه که بعدش آدم سرش گيج ميره و داره سرفه ميکنه :) ... منتظر نوشته ات راجع به ایران هستم... هلند هم سیستم جالب انگیز ناکی داره پس!... هميشه شاد باشی و برقرار... به من هم سر بزن... راستی لينکت کردم... يا علي

طیبه

کتاب جالبيه../ سيستم هم همينطور../ اگه درست توی ايران اجرا بشه خيلی خوبه/ ولی فکر می کنم اون وقت که توی ايران اجرا بشه آمار ازکارافتاده ها خيلی زياده :D

Fati

خوب دیگه civilizedشدن یعنی این!حالا حالا مونده تا ما اینجوری شیم!

زهره

این کتابی که شما گفتید فیلمی هم دارد که من اینجا دیدم و نصویر جالبی از هلند قرن ۱۷ را نشان میدهد .