هنر « نه گفتن»

یکی از هنرهایی که دوست دارم اینجا یاد بگیرم هنر نه گفتن است! تفاوت محسوسی بین فرهنگ ما و فرهنگ غربی در گفتن نه و رد کردن تقاضای دیگران وجود دارد. چندی پیش که با یکی از دوستان چینی در این مورد صحبت میکردیم او هم مشکل ما را داشت و اعتقاد داشت در فرهنگ آنها هم نه گفتن مشکل است.

 رواج نه گفتن در فرهنگ غربی باعث شده تا تقاضاها نیز شکل معقولتری به خود بگیرد و در جامعه هلند کمتر با تقاضاهای غیر معقول و بیش از حد روبرو شوید. این بدین معنی نیست که هیچگاه در تنگنا قرار نمیگیرید. اتفاقا چون برای خودشان نه گفتن آسان است با خودشان فکر میکنند حتما اگر با تقاضای آنها موافق نباشی میتوانی راحت آن را رد کنی! در حالی که ممکن است رد کردن این تقاضا برای شما چندان هم آسان نباشد.

بارها با خودم اندیشیده ام که چرا از گفتن نه هراس داریم. فکر میکنم یکی از عوامل آن وابستگی ما به روابط اجتماعی و فامیلی است. فردگرایی در جامعه غربی باعث شده تا انسانها بیشتر به خود و قوانین مدنی متکی باشند نه روابط انسانی. ما در جوامع شرقی تکیه بیشتری بر روابط انسانی داریم. از سویی کم بودن اعتماد به نفس ما هم مزید بر علت است. ما نگران آن هستیم که پاسخ منفی  به تقاضای یک دوست روی روابط دراز مدت ما تاثیر بگذارد. با خود می اندیشیم مبادا دیگران از ما دلگیر شوند و تنها بمانیم! گاهی فکر میکنیم نه گفتن گستاخی است. گاهی هم از آن می هراسیم که عزت و احترام خود را به دلیل نه گفتن از دست بدهیم. بالاخره گاهی هم احساس گناه میکنیم و حتی اگر نه بگوییم تا مدتها خود را بابت آن سرزنش میکنیم. نمیدانم هلندی ها هم این احساس هراس و گناه را در خود دارند یا خیر.

رودربایستی یکی از علل نه نگفتن است! اکثر ما از رودربایستی خاطرات تلخی در ذهن داریم! ممکن است به دلیل رودربایستی مدتها در عذاب بوده ایم. ممکن است به دلیل رودربایستی کاری را که از سر لطف انجام داده ایم اندک اندک به صورت عادت و وظیفه در آمده باشد. گاهی هم برعکس خواسته یا ناخواسته دیگران را در رودربایستی قرار داده ایم . جالب است که این آخری هم گاهی دردسر ساز میشود. در نظر بگیرید خواهشی از دوستی میکنید و او هم توی رودربایستی قبول میکند ولی برای انجام آن امروز و فردا میکند. هم وقت شما تلف میشود و هم او در عذاب میماند. به عبارتی دیگر اگر او قدرت نه گفتن داشت شما هم زودتر تکلیف خود را میدانستید.

شاید برایتان جالب باشد تا بدانید اینجا چگونه نه میگویند. اگر بخواهم در یک کلام بگویم: خیلی راحت! ولی البته شیوه های خاص خود را دارند. گاهی مستقیما به شما میگویند که نه چون مثلا وظیفه من نیست یا ربطی به من ندارد. گاهی (که شاید احساس گناه بیشتری میکنند!) با یکی دو جمله موضوع را تلطیف میکنند که مثلا میدانم که اینطور و آنطور ولی من نمیتوانم. یا متاسفم که .....ولی الان وقت ندارم. جالب است که برای ما شنیدن نه هم دردناک است چون به آن عادت ندارم و فکر میکنم درخواست نامتعارفی داشته ایم! ممکن است خود را سرزنش کنیم که چرا تقاضایی کرده ایم که ما را سنگ روی یخ کنند!

گاهی با خود فکر میکنم باید نه گفتن را یاد گرفت. گاهی هم البته با خود میگویم این خصیصه ما حداقل در حد معقول و کم خود باعث میشود تا روابط انسانها زیباتر شود و انسانها علیرغم میل باطنی! برای هم بیشتر مایه بگذارند. شاید همین موضوع است که ما شرقی ها را در روابطمان انسانهای گرم تری نشان میدهد. پس چه باید کرد؟ شرقی ماند یا غربی شد؟ این سوالی است که پاسخ دادن به آن قدری مشکل است!

/ 24 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمود

اینجا نه گفتن یعنی فحش دادن. باید یه جوری بله بگی که خودش بفهمه که منظورت از این بله، همون نه هست!

aminmoj

انگار شمام به وبلاگ ما نه گفتی ها عباس آقا.

زيتا

سلام.تازه همين نه نگفتن در ما ايرانی ها درجه های مختلف دارد.من که بيچاره هستم٫می ميرم تا يک نه بگويم.

زيتا

در مورد آدرس کتابخانه هم ممنون پيداش کردم ولی هنوز خوب در آن گردش نکردم.

هستي

شاید بر خورد کرده باشید که بعضی هم هستند برای نه گفتن کلی مسئله را می پیچانند تا بالاخره بطور غیر مستقیم جواب منفی داده باشند و بعضی هم با یک جواب ظاهرا مثبت چه مسائل که بوجود نمی اورند ..خلاصه که داستانی است میان جماعت هموطن ...

زيتا

اوه يک چيز ديگه که يادم رفت.البته هر کسی کم يا بيش سليقه خودش را در انتخاب هر چيزی٫از جمله کتاب دارد.وای بخاطر سالها دوری٫اطلاع خيلی کمی در مورد نويسندگان جديد و کتابهايشان داشتم.البته با همان نگاه اول ميشد فهميد که چيزی مانند کتابهاي داریوش اعتمادی هست که متناسب با مسایل وزارت ارشاد٫نوشته شده.البته من هم فکر میکنم که هر کتابی ارزش یکبار خواندن را دارد و مهمتر از آن٫هر کتابی ارزش نوشتن را دارد.

زيتا

منطور همان ر-اعتمادی بود.

شب تاب

به نظر من که خیلی فرهنگ خوبیه و روابط را ساده تر میکنه چون وقتی از کسی پیزی بخواهیم میدونیم که تو رودر واسی نمی مونه و لازم نیست ما به جای طرف فکر کنیم. اگه همه با هم راحت باشن توقعات معقول تر میشه و دلخوریها کمتر. من از اینکه کسی بپیچوندم بیشتر ناراحت میشم.

شيوا

احساس ميکنم که من هم در نه گفتن خيلی ضعيفم ولی فکر می کنم به قول حسن نراقی در کتاب جامعه شناسی خودمانی ما بیشتر هنر نمی دانم گفتن را نداریم!!!!

هاپوتی

سلام. نه متاسفانه سال هاست کتابی در ايران نخوندم و اين کتاب رو هم نديدم. يه سری کلاس کلام در سيدنی برگذار شد اين مطالب بيشتر از اونجاست. البته کلاس انگليسی بود و بيشتر به خاطر تقويت زبان تخصصی مورد توجم بود در واقع با يه تير دو نشون. ولی مثه هميشه نصفه موند