مانی: پیامبر نقاش

406px-Manicheans.jpg

 

مانی را پیامبر معنویت نامیده اند. او  از 27 سالگی همزمان با تاجگذاری شاپور ساسانی تبلیغ مذهب خود را آغاز کرد. اندکی بعد شاپور نیز به مذهب مانی درآمد و به گسترش دین او کمک کرد. موبدان زرتشتی گسترش مذهب او را بر نمی تابیدند و بر او رشک می بردند.10 سال بعد موبد موبدان مانی را به مناظره ای در نزد شاپور فراخواند و او را در آن مناظره شکست داد.  شاپور لاجرم به دین زرتشت بازگشت و حمایت پادشاه از آیین مانی کاسته شد. مانی عازم سفر شد و به هند و چین رفت. زمانی که بهرام اول پس از شاپور به سلطنت رسید مانی به ایران بازگشت اما بهرام به تحریک موبدان دستور به قتل مانی 61 ساله و قتل عام پیروان او داد. گفته شده که جسد مانی را مدتها به یکی از دروازه های شهر جندی شاپور که بعدها به دروازه مانی معروف شد، آویخته بودند.

آیین مانی تلفیقی از میترائیسم (آیین مهر)، مسیحیت، بودائیسم و آیین زرتشت بود. این آیین روزگاری از غرب چین تا اسپانیا پیروانی داشت ولی امروزه کاملا منقرض شده است. مانی جهان را صحنه کارزار خیر و شر در قالب نور و تاریکی میدید و سرشت انسان را آمیزه ای از این دو نیرو می‌دانست. مطابق آموزه های مانی هر انسانی در وجود خود بذر نوری دارد که باید یافته و پرورانده شود. طریقت مانی برای یافتن این بذر نور همانا نگاه به درون انسان و سیر و سلوک عرفانی  بود. پیروان مانی به دو دسته خواص و عوام تقسیم می‌شدند. خواص کسانی بودند که نور درونی خود را یافته بودند. اینان ازدواج نمی‌کردند، شراب نمی‌نوشیدند، گوشت نمی‌خوردند و تمام روز به عبادت می‌پرداختند. بقیه پیروان مانی عوام بودند. آنها زندگی معمول خود را داشتند و امیدوار بودند به پاداش پرهیزگاریشان و ریاضتی که در طول زندگی‌شان می‌کشند در حیات بعدی در جرگه خواص درآیند.

مانی معلم صلح و آشتی بود. او خط جدیدی ابداع کرد و کتابهای بسیاری در مورد مذهب خود نوشت که چیز زیادی از آن ها به جا نمانده است. زمانی که به چین رفته بود هنر صورتگری یا نقاشی را فراگرفت. کتابی به نام ارژنگ از او به جا مانده که حاوی نقاشی های اوست. تصویر بالا یکی از این نقاشی هاست که کلماتی نیز به خط او در کنار آن نوشته شده. در زمان مانی مردان بسیاری به جست و جوی حقیقت جلای وطن می‌کردند و دور دنیا می‌گشتند. در چنین روزگاری این گفته‌ی منسوب به مانی قطعا بسیاری از مردم را تحت تاثیر قرار داده است که میگوید: «هرکجا زیبایی هست، حقیقت هم همانجاست.»

 

پی‌نوشت ۱: برخی دوستان در مورد منابع مورد استفاده سوال کرده بودند. برای نگارش متن فوق از منابع مختلف و از جمله دانشنامه ویکی‌پیدیا (انگلیسی و فارسی) و چندین سایت اینترنتی انگلیسی و فارسی استفاده کردم. مطالب فوق مواردی است که در اغلب سایتها تکرار شده بود و لذا آنها را بیشتر قابل استناد و اعتماد یافتم.

   

پی‌نوشت ۲: ۷۳۰ سال پیش در چنین روزی (17 دسامبر سال 1273 ميلادي) مولانا جلال الدين محمد بلخی صوفي بزرگ و صاحب کتاب مثنوي  در قونيه ( تركيه امروز ) در گذشت. وي كه بيش از 26 هزار شعر عرفاني سروده است در سال 1207 ميلادي در بلخ خراسان به دنيا آمده بود.

 

نکته های هلندی: تا همین چند سال پیش هم در ایران داشتن تلفن همراه خاص متمولین بود و به نوعی برازندگی تعبیر میشد. اینجا اما با مبلغی کمتر از ۱۰ یورو (حدود ۱۲ هزار تومان) میتوانید یک سیم کارت تلفن همراه بخرید.حال تصور کنید وقتی با این ذهنیت به هلند آمدم و مردم را سوار بر دوچرخه در حال صحبت با تلفن همراه می دیدیم چقدر تعجب میکردم. این روزها البته دیگر این صحنه برایم تعجب بر انگیز نیست چون خودم هم به جرگه موبایل به دستان دوچرخه سوار پیوسته ام!!

/ 13 نظر / 53 بازدید
نمایش نظرات قبلی
طيبه

اطلاعات جالبی بود و آموزنده ممنون

رها

حتما. البته به شرط استفاده از تجربه اين شکست ميشه به پيروزی در دور بعد اميدوار بود.

يک زن

سلام جناب دهقان .. خيلی سريع اپ ميکنين ..اما پر بار و سلیقه ای.. زمانی که ایران بودم با دوستی صحبت میکردم که برای ادامه تحصیل در مقطع دکتری به اسپانیا سفر کرده بود ..میگفت وقتی از ایران خارج میشی متوجه میشی که چقدر باید به تاریخ کشورت به فرهنگ کشورت و اوضاع سیاسی و اجتماعی کشورت توجه میکردی و نکردی ..اما حالا میفهمم که اینجور نیست ..در واقع از روی علاقه نیست ..که به این مباحث پرداخته میشود بلکه از روی بیکاری ذهنی رو به این مباحث میاریم ..تو ایران انگیزه ها برای زندگی زیاد بود اما اینجا باید انگیزه خلق کنیم ..

يک زن

اما کار قشنگيه که حداقل دوستانی رو به اجبار با فرهنگ و تاریخ دینی و شاید زیر مجموعه های دیگه تاریخ گذشتشون اشنا ميکنين ..کسانی که از فرهنگ و تاریخ الانشان گریزانن و چسبیدن به گذشته ها ... نکته های هلندی رو میخوندم ..اشکم سرازیر شد شاید باورتون نشه ولی من تا مدتی کاملا افسرده شده بودم ..چون شما هر چی بودی تو ايران بودی اينجا با اين پولی که روزی تو ايران بهش مينازيدی ميتونی خونهای به سن حضرت نوح خدا بيامرز بخری ..مگر اينکه دوباره دور از جونتون حماقت بخرج بدين املکتو تو ايران بفروشی يا با حماقت بيشتر زير بار اين قسطهای خوشکل و سبک و خانمان برانداز بری ...بهر حال .مرسی بخاطر زحمتهاتون ..ميدونم وبلاگ کاملا شخصی و سليقه ای هستش و جای تشکر داره که اجازه ی اظهار نظر به من و امثال من ميدين ..موفق باشين و در پناه خدا

هاپوتی

سلام. مطالب تاريخی که جسته و گريخته دراينترنت ميخونم برام جذابه. ممنون. چند وقته نيومدم مطالبی رو هم عقب موندم که خواهم خوند. نظرتون در مورد اوضاع گذشته و حال کشورمون معقوله. از همراهيتون با مطلب جديد هم سپاس گذارم. وقتی به استراليا اومدم درست مثل شما از ارزانی مبايل متعجب شدم. مثل نديد پديدا همون ماه اول همه ی اعضای خونه موبايل دار شدن با اين استدلال که لازمه. و خيلی زود فراموش کرديم اين مبايل در ايران چقدر مهم!!! بود و برامون عادی شد بعدا که با دوستان و خانواده در ايران چت می کردم يادم اومد هنوز در ايران کالای لوکسه حواسم و جمع کنم يه وقت حرفی نزنم حمل بر افه و اين حرفا بشه... خلاصه گذشت و ما بعد از دو سه سالی رفتيم ايران... با همون تصورات گذشته... ولی باز مثل وقتی اومدم اينجا متعجب موندم. توی کيف مدرسه ی بچه ها موبايل ديدم! تفريح جوونا شده بود اس ام اس جک فرستان. ماشالله ايران چقدر پيشرفت سريعی داره!!

شيرين

وقتي يك مطلبي مي خواني كه برايت كاملا جديد است و هيچگونه اطلاعي هم در موردش نداشتي تنها چيزي كه ميتوني بگي اينه كه : نه بابا ! راست ميگي ؟ !

مسافر هندوستان

نوشته های جالبی بود، چه مانی چه موبايل و دوچرخه، چه باقی نوشته ها... بسيار استفاده بردم و آموختم. سفرنامه الکترونيک گردگيری شد!

saba

سلام باز هم . خوب چه کار کنيم . کارهای عقب اتاده زياد داريم . از اون ژست از دست رفته دارم ميخونم . تا به اينجا رسيدم . جالب بود . آخه ميدونيد چيه . نميخواهم ژستهای شما و دوستان رو از دست بدهم . ساله نوی ميلاديتون و عيد قربان مبارک . من هنوز آژ نکردم . ايشالا بعد ازز خوندن مطالب درباره عيده قربان و نظری گرفتن ميخواهم بنويسم . شاد باشيد

حسين اكبري پور

يك سوال :اگرواقعاماني يك پيامبر بوده پس چرا اشتباها خودش رو اخرين پيامبر مي دونسته؟در حالي كه در انجيل اخرين پيامبر به اسم احمده نه ماني