او همواره مراقب ماست!!

داستان ما درباره‌ي كوهنوردي است كه مي‌خواست به بلندترين قله صعود كند . اين داستان را يکی از دوستان برای من ايميل کرده و من آن را جالب يافتم و تصميم گرفتم برای استفاده همه آن را در وبلاگ بگذارم.

اين کوه نورد پس از سال‌هاي سال تمرين و آمادگي ، هنگامي كه قصد داشت سفر خود را آغاز كند شكوه و عظمت پيروزي را پيش روي خود آورد و تصميم گرفت صعود را به تنهايي انجام دهد او سفرش را زماني آغاز كرد كه هوا رفته رفته رو به تاريكي مي‌رفت ولي قهرمان ما به جاي آنكه چادر بزند و شب را زير چادر به شب برساند ، به صعودش ادامه داد تا اين كه هوا كاملاٌ تاريك شد . به جز تاريكي هيچ چيز ديده نمي‌شد . سياهي شب همه جا را پوشانده بود و مرد نمي‌توانست چيزي ببيند حتي ماه و ستاره‌ها پشت انبوهي از ابر پنهان شده بودند .<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

كوهنورد همان‌طور كه داشت بالا مي‌رفت ، در حالي كه چيزي به فتح قله نمانده بود ، پايش ليز خورد و با سرعت هر چه تمام‌تر سقوط كرد . سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس ، تمامي خاطرات خوب و بد زندگي‌اش را به ياد مي‌آورد . داشت فكر مي‌كرد چقدر به مرگ نزديك شده است كه ناگهان احساس كرد طناب به دور كمرش حلقه خورده است وسط زمين و هوا مانده بود حلقه شدن طناب به دور بدنش مانع از سقوط كاملش شده بود . در آن لحظات سنگين سكوت ، چاره‌اي نداشت جز اينكه فرياد بزند : خدايا كمكم كن .

 ناگهان صدايي از دل آسمان پاسخ داد از من چه مي‌خواهي ؟

- نجاتم بده .

- واقعاٌ فكر مي‌كني مي‌توانم نجاتت دهم .

- البته تو تنها كسي هستي كه مي‌تواني مرا نجات دهي .

- پس آن طناب دور كمرت را ببر .

براي يك لحظه سكوت عميقي همه جا را فراگرفت. تردید تمام وجود مرد را فرا گرفت. مدتی تردید کرد و عاقبت تصميم گرفت با تمام توان مانع از پاره شدن طناب حلقه شده به دور كمرش شود . روز بعد ، گروه نجات گزارش داد كه جسد منجمد شده يك كوهنورد در حالي پيدا شد كه طنابي به دور كمرش حلقه شده بود و تنها دو متر با زمين فاصله داشت ! !

و شما ؟ شما تا چه حد به طناب خود مي‌چسبيد ؟ آيا تا به حال شده كه به اعتماد و توکل خدا طناب دنيا را رها كرده باشيد ؟

 

/ 2 نظر / 10 بازدید
ali

hi dear abbas.sorry i dont have farsi font here.the story was really fascinating..are you still in kangan? good luck.say hello to farhang and mehdi

r.p

با وجودی که قبلاْ آن را خوانده بودم. باز هم به نظرم تازه و زیبا می رسد.