کميسون

چند سال پيش که در يک شهرستان محروم و دور افتاده ايران شاغل بودم گاهی در يک کميسيون که وظيفه تشخيص از کار افتادگی افراد را داشت کار ميکردم. متقاضيان گواهی از کار افتادگی يا بهتر بگويم کسانی که ادعای از کار افتادگی داشتند مدارکی دال بر اين موضوع ارائه ميدادند و وظيفه کميسيون اين بود که تشخيص دهد آيا فرد مورد نظر واقعا از کار افتاده است يا نه. دريافت گواهی از کار افتادگی منافعی هر چند ناچيز برای فرد تقاضا دهنده داشت. مثلا افرادی که گواهی از کار افتادگی می گرفتند ممکن بود مبلغی در حد ۱۰ تا ۲۰ هزار تومان در ماه از کميته امداد کمک هزينه دريافت کنند. طبيعی است که بعضی ها به طمع همين مبالغ به ظاهر ناچيز عليرغم سلامت و توانايی به دلايلی واهی ادعای از کار افتادگی می کردند.

تفکيک افراد از کار افتاده از سالم شايد در نگاه اول کار ساده ای به نظر بيايد ولی باور کنيد گاهی خيلی مشکل می شد. شما شايد بتوانيد شکستگی يک استخوان را با عکس راديوگرافی تشخيص بدهيد ولی هيچگاه نميتوانيد وجود يا عدم درد را بررسی کنيد!! اين بود که مخصوصا با محدوديتهای يک شهرستان دور افتاده گاهی مجبور به تکيه به حدس و نظر پزشکی می شديم. عذاب آور ترين لحظه ها زمانی بود که هنوز مردد بودی ولی بايد تصميمی ميگرفتی! چه صحنه هايی که در اينگونه کميسيونها نمی ديديم. به نظر من نگاه ملتمسانه يک انسان نيازمند که از گرفتن حق خود مطمئن نيست يکی از رقت آور ترين صحنه هاست و اين صحنه ای بود که در اين کميسيون بسيار شاهد آن بوديم.

عده ای از همکاران غالب ارباب رجوع اين کميسيون را افرادی تن پرور و سودجو می دانستند که به طمع مبلغی ناچيز تيری در تاريکی رها کرده اند. اين همکاران اعتقاد داشتند نبايد قبل از اطمينان کافی از صحت ادعای متقاضی گواهی از کار افتادگی برای اين افراد صادر کنيم چرا که اگر به سهولت گواهی صادر کنيم در مدت کوتاهی همه مردم شهرستان متقاضی دريافت گواهی از کار افتادگی ميشوند! در مقابل عده ای ديگر اعتقاد داشتند که وقتی با فردی پا به سن گذاشته و عيالوار مواجه هستيم که چندين ماه مراحل مختلف کار را با جديت دنبال کرده و مصرانه پيگير موضوع است بايد دانست که قطعا وضعيت مالی مناسبی ندارد و محتاج همان مبلغ ناچيز است. اين همکاران اعتقاد داشتند که نبايد به قول معروف مته به خشخاش بگذاريم. از سويی مسئولين کميته امداد هم از کميسيون ميخواستند تا افراد را با دقت بيشتری به عنوان از کار افتاده تشخيص دهد چون با توجه به محدود بودن بودجه شان افزوده شدن بيش از حد افراد جديد ممکن بود مبلغ مقرری ديگران را کاهش دهد.

در پست قبلی گفته ام که در هلند حقوق حمايت اجتماعی به مراتب راحتتر به افراد تعلق ميگيرد و مبلغ آن هم برای يک زندگی آبرومند ولی ساده و صرفه جويانه کافيست. متاسفانه مراحل فوق در ايران گاهی به تحقير انسانها منجر ميشود و از سويی ديگر مبلغ مقرری ماهانه آنقدر ناچيز است که تنها جنبه کمک خرج دارد و کمتر خانواده ای را ميتوان يافت که بتواند تنها با اين مبلغ (حدود ۲۰ تا ۳۰ هزارتومان در ماه) گذران زندگی کند. 

با اين سابقه ذهنی زمانی که در جريان تبليغات انتخابات رياست جمهوری امکان برقراری يک حقوق اجتماعی ثابت برای تمام ايرانيان مطرح شد بسيار مورد توجه من قرار گرفت. در آن زمان با خودم فکر کردم اگر واقعا کشور ما آنقدر پول دارد که ميتوان به همه مردم مبلغی حدود ۵۰ هزار تومان در ماه داده شود چرا اين مبلغ به بخش کوچکتری از جامعه منتها با مبلغی بالاتر مثلا ۱۰۰ تا ۱۵۰ هزار تومان تعلق نگيرد؟ آيا نميتوان از اين راه به محو فقر در جامعه مان اميد داشت؟ متاسفانه اين موضوع همراه با فرونشستن تب انتخابات به دست فراموشی سپرده شد.

چگونه است که ما با اينهمه ادعا در مورد فرهنگ انسان محور شرقی و احترام به کرامت انسانها نيازمندان جامعه مان را هنگام قانون گذاری و توزيع بودجه به دست فراموشی می سپاريم ولی در هلند که انسانها به سردی روابط مشهورند از چند قرن پيش تمهيداتی خود جوش برای محو فقر و کمک به محرومان جامعه شان داشته اند؟ به نظر ميرسد ما بيش از آنکه در اين عرصه به عمل پرداخته باشيم تنها ادعا نموده ايم! متاسفانه تفکر کلان کشور باور ندارد که تامين معاش اوليه تمام اقشار محروم کشور بيش از ساخت کارخانه و سد و جاده ميتواند به توسعه کشور کمک کند و تفکر غالب در ميان مردم نيز اين موضوع را به اندازه لازم مهم و قابل توجه نميداند. در يک کلام عزمی راسخ برای محو محروميت و فقر در کشورمان به چشم نميخورد.

 به اميد روزی که تمام ايرانيان از حداقل امکانات زندگی برخوردار باشند.

 

راستی: سياوش نوشته چرا اينقدر از هلند تعريف ميکنم و تنها جنبه های مثبت آن را در وبلاگم مينويسم. من هيچگاه اروپا و هلند را مدينه فاضله ندانسته ام. ان شا الله دلايل جهت گيری مطالب وبلاگ را در پست بعدی بيشتر توضيح خواهم داد.

 

/ 12 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
zita

سلام.ميدانی در رمان جنگهای داخلی در اسپانيا٫مردم زيادی٫بخصوص کودکانی زيادی به مهاجرت رفتند و هنوز خيلی ها در همان کشور ها زندگی مسکنند که به سن بازنشستگی رسيده اند و اسپانيا برايشان مانند هر بازنشسته داخل کشور٫حقوقشان را ميفرستد.با اينکه در خود اسپانيا حتا يک روز هم کار نکرده اند.حالا اگر اين چيز ها تعريف از اروپا حساب ميشود٫خوب بشود.در همين حال روسای حماس که نامشان را نميدانم و نميخواهم بدانم٫کشورهای اروپايی را تهديد ميکند که اگز شما کمک مالی خود را قطع کنيد٫خوب ما تمامن به ايران رو می آوريم.منظور اينکه پول ايران حق ملت ايران نيست٫چون انرژی اتمی حق ماست.

حبيب موسوي

به وب لاگ شما سر زدم جالب بود از اين که فکر اجتماعی داريد خوشحال شدم موفق باشيد

مريم دريايی

سلام.فرارسيدن سال نو را به شما تبريک عرض می کنم و سالی سرشار از شادی و لبريز از خير و برکت برایتان آرزو دارم.شاد و در پناه حق باشید.

قهوه چی

حبيب موسوی عزيز لطفا آدرس وبلاگ ات را کامل بنويس تا بتوانم سری بهت بزنم.

خادم نماز خانه

با سلام.مطلب خوبی بود.اگر مسلمانها به اصل صله رحم و کمک به نیازمندان عمل میکردند دیگر لازم نبود هیچ کسی برای تامين معاش اين همه سوال وجواب پس بدهد.

احمد

سلام سال نو بر شما مبارک و سرشار از موفقيت و پيروزی باد واقعا اگر تصميمات و قوانين در کشور ما بدرستی وضع ميشد و مجريان هم پايبند رعايت قانون بودند اين همه مشکل در اين کشور ثروتمند نبود

aminmoj

تو هم سال خوبی داشته باشی قهوه چی عزيز. اما با این پستی که نوشتی انتظار داشتم بجای تاييد سيب زمينی سرخ کرده بيای و در مورد مضراتش بهم بگی! (خدا رو چه ديدي، شاید انقدر سیب زمینی خوردم که مریض شدم و کمیسیون یه پولی هم به من داد.)

aminmoj

راستی لینکی که گذاشتم مربوط به وبلاگ دوم (یا به عبارت صحیح تر، وبلاگ اول) منه.

خاطراتچی

به نظر من هم تامين اجتماعی يکی از جاهايی است که حتما بايد روش کار کنيم ولی نظام اطلاعاتی ما هم مشکل داره...