تفاوت عشق و ازدواج!!!

با تشکر از دوستی که اين مطلب را برايم فرستاده است آنرا در وبلاگ ميگذارم. متاسفانه نميدانم اصل اين متن مربوط به کيست:

شاگردی از استادش پرسيد:" عشق چست؟"
استاد در جواب گفت:"به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی!"
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: "چه آوردی؟"
و شاگرد با حسرت جواب داد: "هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم ."
استاد گفت: "عشق يعنی همين!"

شاگرد پرسيد: "پس ازدواج چيست؟"
استاد به سخن آمد که:" به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی!"
شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت. استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: "به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم."
استاد باز گفت: "ازدواج هم يعنی همين!!"

/ 2 نظر / 10 بازدید
. م .

فوق العاده بود ؛ خيلی پر معنا بود ... ممنون.

جارچی

سلام، این هم نظری است. اما به نظر تعبیر چندان جالبی نمی رسد. با این تعبیر عشق یعنی انتخاب نکردن و ازدواج یعنی انتخاب عجولانه. در ثانی در این تعبیر حالتی کاملاً یکطرفه نسبت به عشق و ازدواج به ذهن می رسد. در عین حال کمی مادی گرایانه است و چندان به دل نمی نشیند.... در این تعبیر روزی می رسد که شاگرد فکر کند:"شاید اگر بیشتر جستجو کرده بودم درخت بلندتری می یافتم." چرا که مبنای انتخاب مادی است(اندازه درخت) و نه ارتباط دو طرفه روحانی و میل شدید به غرق شدن در دیگری...چیزی که همیشه و همه جا تجلی نمی یابد. برخلاف آنکه همیشه درختهای بلندتری وجود دارند.