ایرانیان و اعراب

سامان عزیز از وبلاگ شربتخانه در پست قبلی کامنتی گذاشته بود که جرقه نوشتن این مطلب شد. ظاهرا در سایتی منسوب به یکی از خوانندگان عرب (که البته سایت رسمی او نیست) فیلتری گذاشته شده تا بازدید کنندگانی که از ایران این سایت را باز میکنند با پیامی روبرو شوند که ایران را کشوری کثیف مینامد و آنان را از ورود به سایت منع میکند. این موضوع موجب کدورت خاطر بسیاری از ایرانیان شده است. سامان در مطلب خود این سوال را مطرح کرده است که آیا ایرانیان و اعراب میتوانند با هم کنار بیایند؟ و تکلیف ما در برخورد با این موارد چیست؟ اگر این سوال را چند سال پیش که در ایران بودم از من میپرسیدند شاید من هم بیشتر به تفاوتها و دشمنیهای تاریخی مان فکر میکردم. امروز بعد از چندی که این موقعیت را پیدا کرده ام که از بیرون به خودمان، کشورمان و منطقه مان نگاه کنم، نظر دیگری دارم. اجازه دهید مطلب را به جواب چند سوال بشکنم: 

اول – آیا لازم است با همسایگانمان کنار بیاییم؟ پاسخ من یک «بله» قرص و محکم است. همسایگان ما همراهان همیشگی ما هستند. افغانستان همیشه و همیشه همسایه شرقی ما باقی خواهد ماند. مردم عشق آباد همیشه در آن سوی مرزهای شمالی کشور ما سکنی خواهند داشت. هر حکومتی که در عراق تشکیل شود و هر نامی که بر این کشور گذارده شود در آن سوی اروند مردم بصره را خواهیم دید. این واقعیتی است تغییر ناپذیر. پیشرفت و توسعه جز در سایه امنیت حاصل نمیشود. کافیست نگاهی به فراز و نشیبهای دهه های اخیر کشورمان بیاندازید تا متوجه شوید چگونه یک جنگ یا درگیری میتواند حاصل سالها تلاش مان را بر باد دهد. آیا فکر کرده اید کویتی ها حاصل چند دهه سازندگی در کشورشان را در جنگ با عراق از دست دادند؟ و ایا جز این است که آمریکا در سایه امنیت حاصل از وجود دو اقیانوس پهناور در دو سوی خود دهها سال تنها سازندگی و توسعه را در خاک خود دنبال کرده است؟ از سویی تماس، تعامل و همکاری بین کشورهای هر منطقه رمز موفقیت و پیشرفت آن کشورهاست. بهترین بازار برای کالاهای ما بازار کشورهای همسایه ماست. ایران شانس بیشتری برای کسب بازار در پاکستان و آذربایجان دارد تا آرژانتین و بورکینافاسو. همکاریهای اقتصادی، علمی و تکنولوژیک هم بین کشورهای همسایه ساده تر و راحت تر قابل انجام است. در مجموع معتقدم توسعه پایدار کشور تنها در سایه دوستی و برقراری روابط نزدیک با همسایگان ممکن است.

دوم – آیا میتوان دشمنی های گذشته را فراموش کرد؟ باز جواب من مثبت است. الگوی زنده آن تعامل کشورهای اروپایی با آلمان است. هنوز در کشورهای اروپایی کسانی هستند که اشغال کشورشان توسط آلمانها را در زمان جنگ جهانی به خاطر دارند. آلمانها باعث شدند اروپا از همه لحاظ به شدت آسیب ببیند. اما همین کشورهای اروپایی در مدتی کوتاه گذشته را فراموش کردند و بازار مشترک اروپایی و بعدها اروپای بدون مرز را بنیان نهادند. اگر کشورهای اروپایی میتوانند گذشته را کنار بگذارند و متحد شوند چرا ما نتوانیم؟ متاسفانه بسیاری از هموطنان ما به محض اینکه حرف از اتحاد با همسایگان میشود به یاد حمله اعراب می افتند! من نمیدانم چرا ما از اعراب به سبب شکست امپراطوری ساسانی کینه به دل گرفته ایم و نمیتوانیم آنان را به دلیل حمله به ایران در 1400 سال پیش ببخشیم؟ چرا نمیخواهیم قبول کنیم که این امپراطوری به حدی از اضمحلال رسیده بود که اگر به دست اعراب ساقط نمیشد به دست قومی دیگر ساقط میگشت. جالبتر آنکه ما خود را وارث امپراطوری ایران میدانیم اما گاهی فراموش میکنیم از این امپراطوری تنها نام آن را به ارث برده ایم. پایتخت امپراطوری ساسانی در عراق کنونی مستقر بود. مردم در این امپراطوری به زبانی متفاوت با زبان امروزی ما صحبت میکردند. سیستم حکومتی، مذهب، روابط فردی و بسیاری آداب و سنن اجتماعی ما (به استثنا مواردی اندک مانند عید نوروز آنهم با تغییراتی چند) به هیچ وجه امتداد فرهنگ ایران باستان نیست. به علاوه کدامیک از ما میتواند با اطمینان ادعا کند که اگر شجره نامه اش را مرور کنند نسب اش تنها به ایرانیان اصیل بر میگردد؟ جان کلام اینکه آیا عاقلانه است بر اساس این نسبت ضعیفی که با امپراطوری ایران باستان داریم منافع امروز را فدای تعصب خود کنیم؟

 سوم – آیا خودبزرگ بینی یک خصلت ایرانی است؟ سامان عزیز به افرادی اشاره کرده بود که با استناد به شعر منسوب به فردوسی:

«ز شیر شتر خوردن و سوسمار

عرب را به جایی رسیده است کار

که تخت کیانی کند آرزو؟

تفو بر تو ای چرخ گردون تفو»

خود را صاحب تخت کیان و اعراب امروزی را سوسمارخوار میدانند. اولا در اینکه این شعر واقعا سروده فردوسی باشد جای تردید است. جزییات بیشتر را میتوانید در اینجا بخوانید. حتی اگر این شعر واقعا سروده فردوسی باشد چنین برخوردی را در شان فرهنگ والای ایرانی نمیدانم. در پستهای قبلی اشاره کرده بودم که آنچه امروز مورخان را به تحسین پادشاهان هخامنشی واداشته است این است که هخامنشیان اقوام گوناگون را با خصوصيات فرهنگی و سنتهای متفاوت و با حفظ زبان و مذهب و آئينهاي خود در زیر یک پرچم گرد آورده بودند. من در هیچ کجا نخوانده ام که مثلا کورش یا داریوش از قوم یا ملتی به تحقیر یا توهین یاد کرده باشند. شعر فردوسی حتی در صورت صحت منسوب به دوره اضمحلال سلسله ساسانی است و کلام فرمانده ای است که با وجود چنین نخوت و غروری مدتی بعد مغلوب سپاه اعراب شد. آیا نباید با مقایسه این دو دوره تاریخی و از این داستانهای غرور و سقوط درس عبرت بگیریم؟  

چهارم – آیا باید دنباله رو افراد متعصب و تندرو باشیم؟ هنوز هم کسانی در آلمان هستند که معتقدند آلمانی نژاد برتر است! اعتقادی که در یک برهه زمانی زمینه ساز جنگ جهانی شد. آنچه مانع از تکرار فاجعه ای مانند جنگ دوم جهانی می شود این است که عقلای قوم در آلمان مردم را بر پوچ بودن این اعتقاد قانع کرده اند و مردم آلمان نیز دیگر اجازه نمیدهند افرادی با چنین طرز تفکری سکان هدایت جامعه شان را در دست گیرند. در مورد رابطه ایران و اعراب هم موضوع به همین ترتیب است. قطعا افرادی در هر دو سو قرار دارند که بر کثیف بودن، حقیر بودن یا دون شان بودن طرف مقابل اعتقاد و تعصب دارند. امکان مواجه هر یک از ما با چنین افرادی وجود دارد. سایت فوق که ایران را کشوری کثیف لقب داده بود مثالی از این دست است. به نظر من چنین برخوردهایی نباید ما را از منش منطقی، و بزرگوارانه مان منحرف سازد. در جایی که بحث سازنده کارساز است از آن غافل نشوید. ولی گاهی هم ممکن است با افراد متعصب و افراطی (چه از سوی اعراب و چه از سوی ما) روبرو شوید که حرف منطقی بر آنان اثری ندارد و جز توهین بر زبانشان جاری نمیشود. تنها راه حلی که برای این موارد میتوانم پیشنهاد بدهم این است که انگشتان دو دست را در هم قفل کرده و پشت سر قرار دهید. آرنجها را کمی به عقب بفشارید تا کشش دلپذیری را همراه با باز شدن دنده ها در قفسه سینه خود حس کنید. آنگاه عضلات خود را شل کرده، به پشتی صندلی تکیه دهید و همزمان با اینکه نفس خود را به نرمی بیرون میدهید بگویید: «بذار برای خودش خوش باشه!»

پی نوشت: پس از نگارش این مطلب جناب آقای ترکی (وبلاگ فصل فاصله) لینک مطلبی را از تقی زاده در کامنها گذاشتند که به نظرم جالب آمد. مطالعه این مطلب و سایر مطالب وبلاگ ایشان را به خوانندگان عزیز توصیه میکنم.

 

 

نکته هلندی: از نیمه ژوئن تا اواخر ژولای و گاهی در آگوست فصل تعطیلات رفتن هلندی هاست. به دلیل بارندگی مداوم و هوای همیشه ابری هلند، تعطیلات ایده آل هلندیها غالبا رفتن به کشورهایی است که آفتاب تابان داشته باشد و بتواند پوست آنها را به خوبی برنزه کند! سواحل اسپانیایکی از این مناطق است. اما در این میان تنوع در انتخاب محل برای گذراندن تعطیلات هم مهم است. آفریقای جنوبی، کاستاریکا و زلاند نو از جمله کشورهایی بود که در یکی دو سال اخیر برخی همکاران من برای گذران تعطیلات انتخاب کرده بودند. اما چندی پیش یکی از اساتید بخش ما با انتخاب قطب جنوب برای گذران تعطیلات به قول معروف روی همه را کم کرد! فقط نمیدانم در قطب جنوب چه سرگرمی داشته است. شاید پنگوئن شکار میکرده است!

/ 22 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سامان

سلام خودم میئانم در آن نوشته تند رفتم شاید مطلبی بنویسم در مورد تند رفتن هام ممنون از اینکه دعوتم را قبول کردی

هستی

بالاخره مطلب را خواندم بسیار بجا ادا کردید .

زهره

موافقم. وبلاگتان مثل خودتان و حرف هايتان محترم است.

مهديه

تحليل عالی بود. تمام دلايل را چه خوب موشکافی کرده بوديد. درباره نکته هلندی هم چه خوب است اين عادت سفر کردن در تعطيلات. ( راستی در هلند وضعيت بنزين چطوره؟ استفاده از وسايل شخصی بيشتره يا عمومی اينجا که بنزين بدون هيچ تدبيری سهميه بندی شده. اين موضوع هم می تواند يکی از نکته هلندی های شما باشد.)

شيرين

سلام. مدت زيادی است که فرصت وبلاگ گردی نداشتم و دو تا از پست های جديدت را از دست داده ام. قبل از اينکه اين مطلب را بنويسی بارها و بارها به يکپارچگی اروپا و منافعی که از اين راه عايد کشورهای اروپايی می شود فکر کردم ولی هميشه مردد بوده ام که آيا با اينهمه کينه توزی تاريخی و فرهنگی آيا روزی می رسد که ما هم در منطقه خاورميانه کشورهای متحدی بشويم ؟ با داشتن ذخاير نفتی و جاذبه های توريستی و ... مطمئن هستم که از اين راه عوايد زيادی نصيب کشورها خواهد شد و چه بسا جلو بسياری از دخالتهای مستقيم و غير مستقيم کشورهای اروپايی و امريکايی هم گرفته شود.

شيرين

در مورد نويسنده بزرگ هم مگه فکر می کنی که غير از سايز ، جور ديگه ای هم ميتونه بزرگ بشه ؟! راستی يادته کوچک که بود چقدر بد بود ؟!

شيرين

عروسی هم جات خالی بود اما نه اون وسط !! اونجا اينقدر شلوغ بود که جای خودمون هم نبود چه برسد به شما. البته من چند بار گفتم آقايون خانمها اينجا را خالی نگه داريد، جای قهوه چی است اما گفتند: بيشين بينيم بابا حال نداريم !!

هاپوتی

سلام. عکس های دانشگاه رو در هاپوتی گذاشتم. اگر مايل بوديد ميتونيد در اونجا يا در سايت دانشگاه ببينيد. از نظرتون خوبتون ممنونم. برای من مفيد بود و از صميم قلب اميدوارم همينطور باشه که شما گفتيد

aminmoj

عباس جان من صحبت های تو رو در حالت کلی و برای عموم کشورهای دنیا تایید میکنم. اما اصولا روابط تو منطقه خاورمیانه کمی پیچیدس! و یک طرفِ اصلیِ این پیچیدگی هم ایران با تمام قدرت ایستاده. منظور اینکه موضوع کنار اومدن ما با همسایگان خصوصا اعراب، و در مراحل بعدی هم پاکستان، آذربایجان، عراق و افغانستان امری مستقل نیس و مستلزم برقراری ارتباط با امریکا و اسرائیل و پذیرفتن بعضی از پیشنهادات و اخطارهای اروپایی هاس که شکر خدا مثکه گردن ما خیلی کلفت تر از این حرفاس! به دل گرفتن کینه از حمله اعراب در ۱۴۰۰ سال پیش هم همونطور که خودت اشاره کردی، به نظر من بیشتر شبیه به یک لجبازی کودکانس. اما حقیقت اینه که علت رابطۀ مسموم ما با اعراب، این کینۀ قدیمیه بعضی از ایرانی ها نیست که مردم ما اصولا نقش چندانی در تصمیم گیری های کشور ندارن.

سايه

سلام گرامی بله... همه اينها که فرموديد درست است و مورد تائيد... حتی اگر موافقتی هم نبود میشد که حاصل کرد اما ذات پليد اين اعراب را نمی توانيم تغيير دهيم آقا ذاتشان پليد است ...