ارادت به مولانا

اخيرا به مولانا ارادت خاصی پيدا کرده ام. اين ارادت به دليل عرفان و سير و سلوک و امثالهم نيست. به اين دليل است که در آثار و انديشه های مولوی ميتوان رگه هايی از مدرنيته را يافته ام. به عبارت ديگر ميتوان نشان داد که برخی پايه های مدرنيته که امروز پايه های تفکر را در غرب تشکيل ميدهد قرنها قبل به انديشه انديشمندان ايرانی و اسلامی نيز وارد شده بود. بگذاريد قدم به قدم پيش برويم.

يکی از انديشه های محوری در مدرنيته تکثرگرايی است. به عبارت ديگر در دنيای متمدن امروز بشر قبول کرده است که ميتوان به طرق مختلف به سعادت رسيد. به ياد دارم در فيلم مارمولک اين مفهوم به عبارت زيبايی بيان ميشد که : «به تعداد آدمها راه هست برای رسيدن به خدا!». در جوامع سنتی به دلايل مختلف اين انديشه قابل قبول نبود و انسانها موظف به پيروی از يک نسخه واحد بودند. قبول اين مفهوم در قرون اخير باعث شده تا تحمل يا تولرانس جوامع افزايش يابد و افراد با انديشه های مختلف بتوانند در کنار هم با مسالمت زندگی کنند.

حال بياييد چند حکايت مولوی را مرور کنيم. حکايت موسی و شبان. موسی در راه کوه طور به چوپانی بر ميخورد که به شيوه خود و با درک خود به راز و نياز با خدا مشغول است و موسی هم به دليل نامانوس بودن عبارات چوپان او را مورد عتاب قرار ميدهد اما وقتی به کوه طور ميرسد ندا ميشنود که چرا با بنده ما اينگونه رفتار کردی؟ او داشت با سطح درک خود خدای خود را میپرستيد. آيا اين حکايت نشان نميدهد که مولانا به راههای بی شمار برای رسيدن به خدا معتقد بوده است؟ ايا اين حکايت انسانها را به تحمل تفاوتهای يکديگر تشويق نميکند؟

حکايت فيل شناسی در تاريکی يکی ديگر از داستانهای جذاب مثنوی است. فردی فيلی را به شهری می آورد که مردم آن هيچگاه فيل نديده اند. مردم به اصرار در شب هنگام با فانوسی در دست به تماشای فيل ميروند و هر يک گوشه ای از فيل را لمس ميکنند. يکی پای فيل يکی دم فيل و ديگری خرطوم آن را! برداشت هر يک از آنها از فيل بر اساس همان تجربه محدود آنهاست و وقتی با هم به بحث مينشينند نميتوانند به تصوير يکسانی از فيل برسند. در اين داستان مولانا نشان ميدهد که بشر هيچگاه نميتواند به يقين برسد و لذا نبايد ديگران را به دليل اختلاف باورشان مورد تخطئه قرار دهد. به عبارت ديگر مولانا هر يک از انسانها را صاحب بخشی از حقيقت و نه تمام آن ميداند. اين نگاه به جهان باعث ميشود کسانی را که مانند ما نمی انديشند را نيز قابل قبول و احترام بداريم.

من متاسفانه مثنوی را نخوانده ام ولی شايد حکايات ديگری نيز در تاييد اين نظر وجود داشته باشد. شايد در آثار ديگر انديشمندان هم چنين مواردی به چشم بخورد. بايد توجه داشت که مولانا به عنوان يکی از انديشمندان آن زمان و بر اساس انديشه های اسلامی به اين نتايج رسيده بود. قطعا اگر توفان حوادث تاريخی بنيان تمدن ايرانی-اسلامی را ريشه کن نساخته بود اين انديشه ها ميتوانست مجال رشد بيشتری يابد و جامعه شرقی موفق ميشد تا پيشتر از جامعه غربی به مدرنيته و دستاوردهای آن برسد.

امروز با تصوير خشنی که از اسلام و مسلمانان در دنيای غرب در اذهان ايجاد شده عده ای در اينجا به اين باور رسيده اند که اسلام دينی تکثر گريز است و پيروان خود را واميدارد تا هرکسی که متفاوت با آنها می انديشد را از دم تيغ بگذرانند. تفسير فوق قطعا به اين افراد پاسخ روشنی خواهد داد. از سويی عده ای از مخالفان مدرنيته نيز تلاش دارند اصول فکری اين انديشه را غربی و مغاير با فرهنگ و دين ما نشان دهند و آنرا نوعی الگوبرداری از غرب بدانند که با اصول ما قابل انطباق نيست. اين نگرش ادعاهای فوق را نيز بی ارزش ميکند و نشان ميدهد که اين انديشه ها در آثار متفکران ما نيز جا دارد.

اميدوارم توانسته باشم منظور خود را در اين چند سطر بيان کنم. اطلاعات من در اين رشته بسيار محدود و سطحی است و تنها برداشتهای شخصی خودم را بيان کرده ام. به همين دليل با اشتياق فراوان منتظر نظرات شما هستم. خوشحال خواهم شد اگر منابعی را که در اين مورد ميشناسيد معرفی نماييد و يا اگر بخشی از مطالب فوق را نادرست يافتيد گوشزد فرماييد.

/ 26 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رهگذر

سلام خوبين من ابديت کردم ولی به خاطر اين که خيلی ها گفتن ديگه غمگين ننويسم من ديگه غمگين ننوشتم اميد وارم شما خوشتون بياد ديگه بايد به ميل شما غريز من پوست بدم موفق باشيد يادت هست که گفتم به تعداد قطرهای باران دوستت دارم و چون جاری شوم بر گونه ات می بوسمت و طی طريق می کنم تا دريايی دلت تا غرق شوم

شيرين

چقدر زندگی و طرز تفکر و منش اين شعرا و عرفای ما جای تحقيق و بررسی دارد و ما از کنار آن بی تفاوت رد می شويم و فقط به مرغ همسايه فکر می کنيم که غاز است !

Fati

کامنت من کوش؟؟؟؟ خيلی جالبه که نويسنده مورد علاقه من(دکتر وين داير) بيشترين ارجاعش به مولانا است و من همه اش از خودم خجالت ميکشم که مثنوی رو چقدر کم خوندم همه اش تقصير اين برادرمه که کتابهای مولاناش رو برد و منم هنوز نخريدم اينا رو همه نوشته بودم قبلاْ کوش؟؟؟

samina

سلام. من هرچی به محفوظات و غير محفوظاتم مراجعه کردم، هيچی نيابيدم!!! فقط يه مقاله با اين عنوان "« بینش » ، دیدن زیبائی ِخود است یا بسخنی دیگر« بینش » ، زایانیدن خدا ازخود است" دیدم که ایمیلش کردم!

شاهد

سلام. ببخشید چطور عنوان وبلاگ تان را روی عکس گذاشته اید؟ وقتی آدرس عکس را می زنم و در پنجره عنوان عکس ظاهر می شود روی کلمات عنوان را می پوشاند. ممکنه راهنمایی کنید؟ ممنون میشم.

a

اگر در ميدان حق عليه باطل نيستی هر کجا که ميخواهی باش خواه به نماز بايست...خواه به شراب بنشين!!!!!!!!!!! استاد عصيانگرم ....دکتر شريعتی

مهشيد

سلام قهوه چی.خوبين؟شما چقدر زود به زود آپ می کنينمن اين پستت رو خووندم حکايت اولی رو کامل از مثنوی خووندم واقعا قشنگه مخصوصا شعرش الان يادم نيست.((تو کجايی تا شوم من چاکرت.........))حکايت دومی رو اينجا خووندم حالا بايد از مثنوی پيداش کنم و کامل بخوونمشمنم با نظرت موافقم.به نظرم جای ايراد گرفتن نداره.شما مطالبت واقعا عالی هست فقط خواهشا به روز که می شين به منم خبر بدين.من به روز شدم خوشحال ميشم بهم سر بزنين

samina

جناب قهوه چی عزيز، حالا نوبت منه آپ پلييييييييييييييييييييييييييز!

شيرين

سلام. کنگره خوب بود ؟ می دونم که سخت گرفتار بودی و فرصت آپ نداشتی اما می دونی که من اين چيزها حاليم نمی شه !‌ لطفا هر چه زودتر و با زبان خوش آپ کن ! !‌

رها

تولدتان مبارک. انشاء الله 120 سال با عزت زندگی کنید.