آينه های شخصی

حکايت است (گويی از مولوی) که خدايان حقيقت را در يک گوی که در آسمانها در اختيار آنان بود می ديدند. روزی اين گوی از آسمان بر زمين افتاد و شکست و خرد شد و خرده های آن در سراسر زمين پراکنده شد. انسانهايی که در جست و جوی حقيقت بودند هريک قطعه ای از آن را برداشتند و در آن به جست و جوی حقيقت پرداختند. از آنجايی که جز صورت خود چيزی در آن نديدند تصور کردند حقيقت نزد آنان است ! از اين روست که در اين دنيا هر کسی تصور ميکند بر حق است و ديگران بر باطل. هيچکس هم نميگويد که ماست من ترش است !!

حکايت بالا را بسيار دوست دارم. نکته ای باريکتر از مو در آن است. نکته ای که بسياری اوقات فراموشش می کنيم. حالا چی شد که يکباره ياد اين حکايت افتادم؟ باز هم نوشته ای از سياوش انگيزه نوشتن شد! ولی اين بار مطلبی در پاسخ به او نمی نويسم چرا که در کامنت ام در آن مورد مفصل نوشته ام. آنچه اينجا قصد تاکيد بيشتر بر آن را دارم همان نکته نهفته در حکايت بالا است.

در يکی دو سال اخير خصوصا از زمانی که خاطراتچی عزيز و ديگر دوستان آستين بالا زدند و وبلاگ ايروا راه اندازی شد فضايی ايجاد شد تا ايرانيان مقيم خارج از کشور امکان بحث و تبادل نظر را بيابند و در مورد برداشتهای خود از جوامع غير ايرانی و عمدتا غربی نظر دهند. ايرانيان ساکن ايران هم بعضا از اين فضا استقبال کردند. نکته ای که گاها در لا به لای اين بحث ها به دست فراموشی سپرده ميشود تفاوت جوامعی است که هر يک از ما با آنها در ارتباط و اصطلاحا دمخور هستيم. مثلا من به دليل دانشجو بودن بيشتر با قشر دانشگاهي، اساتيد، و دانشجويان سر و کار دارم. بعضی ممکن است وارد بازار کار شده و مثلا با کسبه و تجار برخورد داشته باشند. عده ای ديگر ممکن است با قشر سياسی جامعه برخورد داشته باشد و قس علی هذا. قطعا تفاوتهای بسياری بين اقشار فوق وجود دارد. اينکه تجربيات محدود و معدود خودمان را به يکباره به تمام مردم يک کشور يا کل جهان غرب تعميم دهيم کار صحيحی نيست. گرچه شخصا بارها اين کار را انجام داده ام و ديده ها و شنيده های خودم را به همه مردم هلند، اروپا يا غرب تعميم داده ام اما خوانندگان بايد اين نکته را فراموش نکنند که من تنها از ظن خود به اين کشور نگاه ميکنم. البته استثنايی هم وجود دارد و آن زمانی است که بحث پشتوانه ای صحيح (و نه مخدوش) از آمار و ارقام داشته باشد.

برای ملموس تر شدن موضوع بياييد تصور کنيم که چند نفر خارجی وارد ايران می شوند و هريک در بخشی شروع به فعاليت ميکنند. چند نفر در دانشگاه درس می خوانند. عده ای با بازار و تجار وارد معامله و داد و ستد ميشوند و عده ای هم به عنوان کارگر در محيطهای صنعتی کار می کنند. اگر اين چند گروه دور هم جمع شوند و بخواهند در مورد ايران صحبت کنند به نتايج کاملا متفاوتی خواهند رسيد. يکی اعتقاد خواهد داشت که ايرانيان مردمی به شدت مذهبی هستند. ديگری ادعا خواهد کرد که ايرانيان کاملا لامذهب هستند. يکی ايرانيان را ثروتمند و ديگری آنان را مردمی فقير و ندار ميداند. وضعيت ما در اين ديار غربت بی شباهت به مثال فوق نيست. بايد قبول کنيم که هريک از ما قطعه ای از پازل حقيقت را در اختيار داريم. تنها شايد بتوانيم با کنار هم گذاشتن اين قطعات تصويری از حقيقت در اذهان خود و خوانندگان مان ايجاد کنيم.

/ 12 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
طيبه

درسته .. پس خوبه همه دور هم جمع بشن و از مطالبی که ميگن جمعبندی کنن. ولی اکثر کسايی که ميرن خارج از کشور و وبلاگ هم می نويسن دانشجو هستن و با يه قشر خاص سر و کار دارن .

majid

سلام عباس عزيز. اينكه بپذيريم همه حقيقت پيش ما نيست بزرگترين كشف بشر در عرصه علوم انساني است. اما يه نكته جالب و ظريف در باره داستان مولوي. اگه خوب دقت كنيد مولوي و اساسا همه فلاسفه طوري رفتار مي كردند كه گويي همه حقيقت پيش آنهاست. مثلا در همين داستان مولوي در نقش كسي است كه گويي قبلا فيل را ديده است و حالا دلش مي خواهد آدمهاي داخل اين خانه تاريك را منور كند. بذارين يه جور ديگه بگم. اصلا معلوم نيست آن حقيقت مطلق چيه كه اگه ما اين تكه هاي پازل را كنار هم بذاريم به اون برسيم. در حقيقت اگر همه تكه هاي پازال گذشتگان و اكنونيان و آيندگان )كنار هم قرار بگيرد شايد به چيزي برسيم. ولي كو ايندگان!!!؟

samina

اين جمله ات خيلی قشنگ و با معنی بود: "از آنجايی که جز صورت خود چيزی در آن نديدند تصور کردند حقيقت نزد آنان است ! از اين روست که در اين دنيا هر کسی تصور ميکند بر حق است و ديگران بر باطل"

شيرين

سلام، من هم مثل خاطراتچی ياد همان داستان فيل شناسی افتادم. اما به نظرم همينقدر که انسان بداند که نمی داند،‌خودش يک پيشرفت است مگه نه ؟ راستی من آپم سری بزن

هستی

.. از انجا که همه انسانها باهم متفاوتند پس درک آنها نسبت به محیط و جامعه نیز تفاوت دارد ولی گاهی پذیرش این تفاوتها برای بعضی مشکل است .

خاطراتچی

سلام برای باخبر شدن از اخرین مطالب ایروا در صورت تمایل کد ارـاس ـ اس ايروا را در وب نوشتتان بگذاريد. با گذاشتن این کد ده مطلب اخير ايروا را در وب نوشتتان نمایش داده می شود. من به طور امتحانی کد را در وب نوشتم گذاشته ام. موفق باشيد کد را از اينجا بر داريد http://irwarss.blogfa.com/

زيتا

سلام.يک بنگلادشی به من ميگفت که اسلام شما دروغ است.تنها در خيابان مسلمان هستيد. در ضمن من کامنت ترا سانسور نکردم.همانجاست ولی در صفحه اول.ميدانی که پرشين بلاگ اينجوری شده.

مهشيد

سلام آقای قهوه چی!مرسی که بهم سر زدین.من مطلبه این پست رو خووندم اما نمی دونم چی باید دربارش بنویسم اما یه چیزی برام سواله این حکایتی که اولش نوشتی اگه گوی حقیقت بوده پس چرا هرکس چیزی رو می بینه که درباره خودش صدق می کنه؟گوی حقیقت باید حقیقت رو نشون بده نه چیزی که وجود داره مگه نه؟راستی شما مگه مقیم خارج هستی؟به جز مطلبی که نوشتم با بقیه ش موافقم.مخصوصا اینکه نوشتی هر کس از دید خودش به قضیه نیگا می کنه.