ادبيات شرقی

اگر بخواهم در مورد يکی از برتری های انکار ناپذير فرهنگ ايرانی در مقايسه با فرهنگ غربی صحبت کنم قطعا از ادبيات خواهم گفت. اين بدين معنا نيست که اعتقاد داشته باشم ادبيات در غرب رشد نکرده است. نه. ادبيات داستانی نمايشنامه نويسی و رمان نويسی از چندين سده قبل در اروپا معمول بوده و بزرگانی در اين زمينه بوده و هستند که شهرت جهانی دارند. ما شرقی ها هنوز هم در زمينه رمان حرفی برای گفتن نداريم. برای مثال آيا ما رمان نويس جهانی داريم؟ نه. پس برتری ما در کجاست؟پاسخ اين است: شعر.

 ادبيات در شرق بيشتر در زمينه شعر رشد نمود. منظورم از شعر تنها نظم و متن قافيه دار نيست. شعر کلام احساس آلوده ای است که به شکلی وزين و هنرمندانه ادا شده. شعر فارسی با اين تعريف و با ظرافتهای خاص و پيچيدگيهای معانی اش با فرهنگ شرقی همخوانی بيشتری دارد. نکته آن است که ما بر اساس فرهنگ شرقی مفاهيم رمز آلود و دو پهلو را بيشتر از مفاهيم رک و  رئال غربی می پسنديم.

البته مقدمه فوق بدين معنا نيست که ادبيات اروپا را با ادبيات ايرانی همسنگ میدانم. نه اصلا. به نظر من نکته ای باريکتر از مو در اينجا قرار دارد. غالب رمانها و آثار ادبی اروپا به سادگی قابل ترجمه اند. حداقل ميتوانم بگويم ترجمه های خوب بخش زيادی از مفاهيم آنها را منتقل ميکنند. لذا ما به بخش اعظم ادبيات اروپا دسترسی داريم. در مقابل اما ادبيات فارسی قابل ترجمه نيست. چه کسی ميتواند اشعار حافظ را ترجمه کند؟ ايا ترجمه شعر شاملو رنگ و بوی شعر شاملو خواهد داشت؟ آيا نثر مسجع در زبان انگليسی بيش از يک متن ساده خواهد بود؟ برای درک زيبايی شعر فارسی بايد فارسی دانست. يکبار برای يکی از دوستان هلندی ترجمه شعر:

 بهرام که گور ميگرفتی همه عمر

 ديدی که چگونه گور بهرام گرفت

 را  از يک سايت پيدا کردم و مدتی هم برايش توضيح دادم. تا حدودی مفهوم را گرفت  ولی هيچگاه زيبايی بازی رندانه شاعر با دو مفهوم مختلف کلمه گور در زبان فارسی را نفهميد.

از سويی برای درک ادبيات ما يک سری مقدمات لازم است. کسی که ميخواهد شعر فارسی را بفهمد ابتدا بايد بسياری از سمبل ها را بشناسد. مثلا بداند که گل نرگش اشاره به چشم مست دارد يا شقايق چگونه رابطه ای با عشق دارد. بايد بداند که ساقی چه نقشی در اشعار فارسی دارد و شراب کنايه از چيست. شنيده ام که افرادی تنها به عشق درک اشعار حافظ شروع به يادگيری زبان فارسی نموده اند.

من به اين پشتوانه فرهنگی کشورمان افتخار ميکنم. راستش گاهی که به موسيقی سنتی خودمان گوش ميدهم و از آهنگ و اشعار زيبای به کار رفته در آن لذت می برم نگاهی از سر دلسوزی به هلندی ها می اندازم و با خودم فکر ميکنم کسانی که قادر به درک زيبايی این موسيقی لطيف و پر نغز نباشند از چه نعمت بزرگی محروم اند!!

 

راستی: يک سری به وبلاگ صدای پايم از انکار راه برميخاست بزنيد ببينيد شما هم اين کودک را ميشناسيد؟ به نظرم شناختنش برای همه لازمه.

/ 29 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
قهوه چی

محمد جان هر چی باشه بهتر از م.ر.ش. است!! راستی چشم ديگران ! را دور ديدی پيغام ميذاری؟

samina

اينقدر منطق نوشته های شما قويه که بجز تاييد هيچ چيز ديگه ای نميشه گفت.

saba

دوستی داشتم درباره فردوسی از من میپرسید . و من با تعجب خیره به اون نگاه میکردم. نه از اینکه یه هلندی شاعر ما را حتی به اسم میشناخت بلکه توضیحی در باره فردوسی نداشتم . و با سر افکندگی میگویم من فردوسی را هم خودم خوب نمیشناسم. در آن لحظه خیلی شرمنده شدم.... و ای کاش به ادبیات بیشتر اهمیت میدادیم... ای کاش ... نه؟؟؟؟

کاميار

سلام عباس جان اگه وقت کردی ُ برو ويدئو دکتر عبای ميلانی را ببين. درباره ی مدرنيته حرف های جالبی ميزنه. حتما ببين لينکش را وب لاگم گذاشتم.

سروناز

بازم سلام...واقعآ‌زيبا و منطقی می نويسی...ايران با کمی ارزش دادن به يه سری مسايل مسخره ار ارزش و اهميت خودش نا خواسته کم کرده...اما کور شود هر آن کس که نتواند ديد...فرهنگمون و خيلی چيزهای ديگمون تو دنيا تکه...راستی من هم آپ کردم...

aminmoj

خوبی قهوه چی؟ چه ميکنی؟

ghazal

خوب از بچگيم اينطوری بودم . اگر چيزی می خواستم سعی می کردم بهش برسم .مگر وقتی که می فهميدم او چيز ارزشش نداره . دوباره درخواست می کنم . تبادل لينک می کنيد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خاطراتچی

سلام جالب بود از ادبيات فارسی هرچی بگيم کم گفتيم

سروناز

سلام...من آپ کردم خوشحال می شم سر بزنيد...

samina

سلام.چرا آپ نمی کنيد؟