کاسه درويش

در حکايت است که روزگاری يکی از دراويش (يادم نيست دقيقا کی بوده) چنان در ترک دنيا و مافيها پيش رفته بود که از مال دنيا تنها کاسه ای برايش باقی مانده بود و در همان کاسه آب و غذا ميخورد و زندگی به اينگونه ميگذراند. شبی در خواب ديد که درويش ديگری نزد او آمد. با هم طعامی يافتند و در کاسه ريختند و خوردند. پس از آنکه غذا تمام شد درويش مهمان کاسه او را برداشت و با خود برد. درويش داستان ما به دنبال او دويد و کاسه از دست او ستاند که غذايت را خوردی! کاسه را از چه همراه می بری؟ درويش مهمان گفت: بيا کاسه ات را بگير. قصدم تنها امتحان کردن تو بود. تو از دنيا دل نبريده ای. اگر دل بريده بوده به طلب اين کاسه به دنبال من نمی دويدی. تنها کار تو اين بوده که تمام علاقه ات به مال دنيا را در اين کاسه خلاصه کرده ای! (کاری که همه ما تا حدودی انجام ميدهيم) درويش ما از خواب برخاست و پيش از هر کاری کاسه را بر زمين زد و شکست!

داستان اين کاريکاتورهای دانمارکی هم مشابه حکايت فوق است. کاريکاتوريستها ادعا دارند که کاريکاتورهای آنان با تکيه بر اصل آزادی بيان تابو شکنی کرده است. هر کس هم خم به ابرو آورد دشمن آزادی بيان است! به نظر من اينها آزادی بيان را تابو کرده اند و در حقيقت تمام تابوهای خود را مانند درويش فوق در مفهوم واحدی تحت اين نام خلاصه کرده اند. کاريکاتورهايشان هم بيش از آنکه تابوشکنی باشد توهين به مسلمانان است. مفهومی که در کاريکاتورها موج ميزندمروج اين اعتقاد است که: هر مسلمانان يک تروريست بالقوه است. فکر نميکنم در هيچ کجای دنيا توهين به يک قشر از جامعه و تحريک سايرين به تنفر از سايرين تحت هر نامی حتی آزادی بيان آزاد باشد.

گفت و گوی تمدنها چه شد؟ به نظر ميرسد برخورد تمدنها اجتناب ناپذير است.

/ 10 نظر / 14 بازدید
siavash

سلام. خوشم مياد هروقت به من ميرسی گير ميدی. خوشم مياد جيگر ميکنی به من گير ميدی. نيومدی تو انجمن سياسی نظر بدی منتظرم. اما در مورد مطلبت بايد بگم من کاری به کاريکاتور ندارم ولی فکر نميکنم با مقدسات کسی شوخی کردن کار درستی باشه . شايد من يه جورائی فکرم بسته باشه اما باور کن اصلا حال نميده. سياوش

aminmoj

وبلاگ جالبی داری آقای دهقان. اکثر مطالبی که تو صفحه آخر بود رو خوندم. با اين پست آخری هم خيلی موافقم

طیبه

آزادی بيان خوبه ، اما نه در همه جا و در مورد هر چيزی ، من توهين به اديان و مقدساتشون رو حالا می خواد اسلام و مسلمونا باشن يا مسيحی ها و مسيح ...قبول ندارم.. گفت و گوی تمدن ها هم مثل يک شعار زودگذر گذشت .

شايا(دختري از هند)

عکسها رو تازه امروز ديدم واقعا که !!! ادم نميدونه چي بايد بگه بايد به حال اين دنيا گريست خيلي عصباني هستم منم طبق قولي که داده بودم مطلبي درباره عاشورا در هند گذاشتم خوشحال ميشم که نظرتون رو بدونم باي

خاطراتچی

به نظر من بايد کمی به زير بنا های آزادی بيان هم پرداخت که چرا ازادی بيان محترم است. ايا ارزش ان ذاتی است و یا اینکه ارزشش را از حرمت انسان ها و حرمت انديشه ها می گيرد که در فرض اخير تمسخر حرمت انسانها و تمسخر ارزشها با روح ازادی بيان نا سازگار است

Fati

اونی که گفت گفتگوی تمدنها تو کشورش تره به ريش مبارکش خرد نفرمودند وای به حال بقيه جاها:))پشت اين حرفا يه سياستی هست !

احمد

سلام ممنونم كه قبلا به وبلاگ من سرزديد و نظر داديد حرفهايتان بجا و حساب است من هم قبول دارم اهانت ، از طرف هركس باشد مردود است سربلند باشيد و پيروز اگه اجازه بد هيد از برخي مطالب عمومي وبلاگتان استفاده كنم

zita

سلام.من هيچ عيبی در ناراحت شدن گروهی از مسلمانان نميبينم.اما ناراحتی من از اينست که اين گروه خشمگين٫درست همان چيزی را ثابت کردند که آنها ميخواستند در قالب طنز بيان کنند.آنها خوب به مقصودشان رسيدند.و اینها با دست خودشان برداشت آنها را از اسلام٫امضا کردند.يعنی واقعن شما ماجرا اينطور نميبينيد؟

fromtheheaven

بدايتاْ سلام. بعدنش اين که از اينی که نوشتی خيلی خوشم اومد. من هنوز نفهميدم اين آزادی بيان بالاخره يعنی چی؟؟!!.... نوشته های قبليتم تعداديشو خوندم. اون مطلب صورت سرخ با سيلی خيلی به نظرم جالبه در کنار اين که واقعاْ درست ميگی... قالب بسيار جذابی داری..... ما که مشتری شديم رفت. :دی.