از فيلم ۳۰۰ تا وايکينگها

ایام عید که در ایران بودم بحث فیلم 300 داغ بود. از قبل چیزهایی در مورد آن شنیده بودم. در ایران موقعیتی هم حاصل شد تا نیمی از فیلم را ببینم. همان یک نیمه کافی بود تا حال و هوای فیلم دستم بیاید. در همان ایام بحث حمله احتمالی آمریکا (مثل این روزها) نیز در رسانه های جهان مطرح بود ولی چندان مورد توجه مردم قرار نگرفته بود. برای من جای تعجب داشت که چرا افکار عمومی کشور اینقدر نسبت به فیلم 300 واکنش نشان میدهد ولی نسبت به احتمال حمله آمریکا بی تفاوت است! سوالی که آن زمان در ذهن من شکل گرفت این بود که آیا باید فیلم 300 را جدی گرفت؟ ایا این فیلم میتواند وجهه تاریخی ما را در دنیا تخریب نماید؟ و آیا تخریبی که فیلم 300 قادر به انجام آن است از تخریب حمله احتمالی آمریکا بیشتر است؟

پاسخ شخصی من به سوال فوق چیزی بین بله و خیر است. به نظر من بهترین راه برای کسب وجهه بین المللی رشد و توسعه کشور است. واقعیتهای روز یک کشور بهترین پاسخ به چنین تحریفهای تاریخی است. با این وجود مواردی را سراغ دارم که تحریف تاریخی تصویری واژگون از یک ملت در اذهان جهانیان ایجاد کرده است. وایکینگها یکی از این موارد است. در ذهن غالب مردم جهان وایکینگها مردمانی خونخوار و وحشی بودند که کلاههایی با دو برآمدگی شاخ مانند بر سر میگذاشتند و با کشتی های جنگی خود چندین قرن آسایش و امنیت را از ساکنان شمال اروپا سلب کرده بودند. اما این تصویر کلیشه ای از وایکینگها چندان بر واقعیت منطبق نیست. به طور مثال هیچ کلاهخود نظامی از وایکینگها پیدا نشده که چنین برآمدگیهای شاخ مانندی داشته باشد. کلاهخود وایکینگها مخروطی شکل و ساده بوده است. این شکل کلاه محصول تصاویر تخیلی است که هنرمندان قرن نوزده و فیلمهای سینمایی قرن بیستم در ذهن ما ایجاد کرده اند. در مورد خشونت و بیرحمی و بربریت وایکینگها هم تا حدی اغراق شده است. شاید طبیعت سرد و خشن شمال اروپا تنها آن دسته از انسانها را که از لحاظ جسمانی قوی هیکل و نیرومند بوده اند زنده گذاشته و به همین لحاظ وایکینگها انسانهایی تنومند و جنگاور بوده اند اما همین مردمان به دلیل انضباط و دیسیپلین خود از روسیه تا اسپانیا را تحت تسلط خود در آوردند و به گفته برخی مورخان خون تازه ای را در رگهای اروپا دواندند. جان کلام اینکه حتی در قرن بیست و یکم و با وجود اینهمه رسانه های گروهی و ابزارهای ارتباطی، هنوز میتوان اذهان مردم را از واقعیات دور نگه داشت. اما واقعیت ایران باستان چیست؟ و چرا به این تمدن کهن اینقدر افتخار میکنیم؟

ایران باستان، خصوصا در زمان هخامنشی، جامعه ای پیشرفته به لحاظ قواعد اجتماعی و ویژگیهای فرهنگی بود. چندان دور از ذهن نیست اگر بگوییم این پیشرفتها مرهون نیازهای این سیستم حکومتی بود. گسترش سریع  مرزهای ایران و افزایش شمار سرزمینهای تحت تسلط هخامنشیان، آنان را با مشکلات حکمرانی بر ملل و اقوام گوناگون مواجه ساخت. در کتیبه های تخت جمشید می بینیم که دهها قوم و ملت مختلف که تحت حاکمیت هخامنشیان بوده اند برای پادشاهان هخامنشی هدیه می آورند. یک چنین جامعه چند فرهنگی و رنگارنگی برای استحکام و انسجام خود نیاز به نهادینه کردن همزیستی مسالمت آمیز دارد. پادشاهان هخامنشی بنا بر همین ضروریات، امپراطوری ایران باستان را بر پایه سیستم حکومتی فدرال بنا کردند. بر این اساس شاه هر منطقه در مقام خود باقی می ماند و پادشاه هخامنشی در واقع پادشاه تمام شاهان بود و از این رو شاهنشاه یا شاه شاهان نامیده می شد. از سویی همزیستی مسالمت آمیز تنها در سایه فرهنگ مدارا و عدالت میسر است. نگاشته شدن بیانیه حقوق بشر در چنین روزگاری میتواند پاسخی به همین نیاز بوده باشد. تاریخ گواهی میدهد که هخامنشیان با زور سرنیزه بر سرزمینهای تحت تسلط خود حکمرانی نمیکردند. رمز حفظ وحدت چنین امپراطوری عظیمی رعایت عدالت در بین شهروندان و محترم دانستن تفاوتهای آنها بوده است. از همین رو در بیانیه حقوق بشر هخامنشی بر مساوات همه انسانها و رعایت حقوق آنان تاکید شده است. اینها البته تنها مشتی از خروار است. متاسفانه چنین جنبه های قابل ستایشی از تمدن ایران باستان از دید بسیاری پنهان مانده تا جایی که بسیاری از هموطنانمان کورش کبیر یا جانشینان او را به دلیل گسترش مرزهای ایران یا پیروزیهای پی در پی در نبردهای مختلف قابل ستایش میدانند. در چنین اوضاعی جای تعجب نیست که جهان و خصوصا دنیای غرب که با فرهنگ ما آشنایی چندانی ندارد تصویر ایرانیان بربر و جنگجو را راحت تر از ایرانیان بزرگمنش و آزاد اندیش بپذیرد. تصویری که هر از چندی به شیوه های مختلف به خورد بیننده غربی داده میشود. در فیلم اسکندر کبیر ایرانیان به عنوان قبایل وحشی معرفی میشوند که در سرزمینهای شرق یونان ساکن اند. گرچه در خلال فیلم و پس از تصرف بابل به دست اسکندر و مواجهه او با واقعیات تمدن ایرانی، اسکندر به اشتباه بودن این نظر پی میبرد اما این فیلم در مجموع تصویر زیبایی از تمدن کهن ایران در ذهن بیننده ایجاد نمیکند. فیلم 300 در نگاه من دومین فیلمی است که در سالهای اخیر سعی در مخدوش کردن وجهه تاریخی ما داشته است. چنین تلاشهایی با توجه به خلا اطلاعاتی در غرب در مورد ایران به راحتی میتواند تصویری وارونه از ایران و ایرانی در اذهان جهان ایجاد نماید. چه بسا روزی فرا رسد که این ذهنیات نادرست به حدی ریشه دواند که نتوانیم حقیقت را جایگزین کلیشه های غلط نماییم. گرچه تلاشهایی را که در قالب امضا کردن اعتراضها به این فیلم انجام شده را محترم میدارم ولی به نظر من لازم است سینمای ما نیز در این زمینه وارد عمل شود. گرچه از توان محدود سینمای ایران در مقایسه با هالیود و شرکتهای بزرگ سینمایی آمریکا مطلع هستم ولی اعتقاد دارم اگر توان خود را متمرکز سازیم میتوانیم با همان سلاح سینما به دفاع از واقعیات تاریخی خود برخیزیم و از بروز یک فاجعه برای تمدن و تاریخ خود جلوگیری نماییم.

 

پی نوشت: از اینکه مطلب طولانی شد عذر میخواهم. تلاش همیشگی من این بوده که مختصر و مفید بنویسم ولی گاهی از کوتاه کردن مطلب ناتوان میمانم.

 

نکته هلندی: در ایران مردم بیشتر به دنبال نان سفید بودند. یادم هست اگر گاهی سهمیه آرد نانوایی محله مان آرد سفید کمتری داشت و نان آن نانوایی قدری قهوه ای میشد سعی میکردیم برای مدتی از سایر نانوایی ها که نان سفیدتری داشتند نان بخریم. در هلند نان انواع زیادی دارد اما بر اساس پرس و جوی من بسیاری از مردم نان قهوه ای را بر نان سفید ترجیح میدهند. نان قهوه ای به دلیل دارا بودن فیبر بیشتر برای سلامتی نیز مفیدتر است. از لحاظ قیمت نان قهوه ای قدری گرانتر از نان سفید است. یک بسته نان تست حدود 1 یورو (معادل حدود 1200 تومان) است. نانهای با کیفیت بهتر تا 2 یا 2.5 یورو و نانهای با کیفیت پایین تر حدود 40 تا 50 سنت است. بر روی برخی نانها دانه های روغنی نظیر شاهدانه یا چیزهایی شبیه به آن را میپاشند. از نانهای لواش خودمان اینجا خبری نیست ولی اگر به فروشگاه ترکها سری بزنید نانهایی شبیه نان بربری می یابید که برای درمان عود حس نوستالژی بد نیست! 

 

/ 37 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
zita

سلام.شوربحتانه،بيشتر دانسته های ما از جهان،به همين فيلم ها محدود ميشود.ولی همانطور که گفتيد امروز ما خيلی مهمتر از ديروز هست.

کل محمود بقال

سلام دوست عزيزوم با داستان كريم بروز شدم http://ovakhta.blogfa.com

آرزو

جناب دهقان خواندم..من هم نظر شما را دارم...اشتباه نکنید -نه در مورد فيلم ۳۰۰ -در مورد نان قهوه ای!( فقط شوخی بود) به روزم

Could you please introduce yourself.im really intrested in knowing your name

Im looking for some one or something or anything called omid azadi ,please let me know if any clue

S.H.T

مطالبتون جالب بود با اينکه وقت کمی داشتم ولی يه کميش رو خوندم بازم سرميزنم شماهم اگه دوست داشتيد سربزنيد فعلا بای

شيرين

به قول ناصر آقا :‌ آپديت لازم !!!

فاطی

سلام!اينها همه اش در ادامه سياستهايی که اگه روزی خواست به ايران حمله کنه تصور ملت آمريکا از ما همون آدمهای ۳۰۰ باشه. منم نون قهوه ای رو به سفيد ترجيح ميدم هم به خاطر سبوسش هم اينکه هميشه فکر ميکنم ميشه خورد رژيميه

سايه

آقا تويی کافی شاپ شما هات چاکليت هم پيدا ميشه؟ بدجوری هوس کردم!

شادی

با مطالب وبلاگت خيلی حال کردم.در ضمن تم انتخاب شدت خيلی جالبه