يک بوسه کوچولو

یکی از فیلمهایی که از ایران آورده بودم فیلم «یک بوسه کوچولو» بود که بالاخره امروز موفق به دیدنش شدم. فیلم کاری از بهمن فرمان آراست. فرمان آرا فیلمساز کم کاری است ولی آثار به یاد ماندنی از خود به جا گذاشته است. کارهای قبل از انقلابش «خانه قمر خانم»، «سایه های بلند باد» و «شاهزاده احتجاب» است. بعد از انقلاب هم «بوی کافور عطر یاس»، «خانه روی آب» و «یک بوسه کوچولو» را ساخته است.

موضوع فیلم «یک بوسه کوچولو» مانند «خانه روی آب» در مورد مرگ است و در مجموع تم تلخی دارد. فیلم حکایت دو نویسنده پیر است که یکی در ایران مانده (شبلی) و مشهورترین نویسنده کشور شده و دیگری به خارج از کشور رفته (سعدی) و نه تنها چیزی ننوشته بلکه شهرت قدیم خود را نیز از دست داده است. فرمان آرا اصرار دارد هر کسی باید به گونه ای که برازنده اوست بمیرد و داستان فیلم نیز با مرگ متفاوت دو نویسنده پایان میپذیرد.

در نقد فیلم پیش از هر چیز دوست دارم از بازی قوی هنر پیشه ها بگویم. رضا کیانیان و جمشید مشایخی که نقشهای اصلی فیلم را دارند به خوبی از عهده نقش هایشان بر آمده اند. سایر هنرپیشه ها هم معروف و بازی هایشان قوی است. گریم عالی بود به گونه ای که رضا کیانیان و جمشید مشایخی با چهره همیشگی شان به کلی متفاوت بودند و چهره ایی نزدیک به نقش خود گرفته بودند. بعدا خواندم که کیانیان برای بازی در این نقش تندیس بهترین بازیگر نقش اول را از خانه سینما دریافت کرده است. به علاوه فیلم تلاش داشت از استعاره و سمبلها استفاده کند و در برخی قسمتها مرز واقعیت را میشکست تا به سمبلیسم خود وفادار بماند.

در کنار این نکات مثبت نقاط ضعفی نیز وجود داشت که در تمام فیلم مرا آزار میداد. اول اینکه فیلم به میزان زیادی بر دیالوگها استوار بود و مانند بسیاری دیگر از فیلمهای ایرانی تمام پیام خود را در قالب جملات شعارگونه منتقل میکرد. به نظر من فیلم باید حداقل بخش اعظم پیام خود را با تصویر و بازی هنرپیشه ها به نمایش بگذارد. اگر قرار باشد تنها دیالوگها حرف بزنند فیلم با کتاب تفاوتی نخوهد داشت. دوم اینکه شخصیتها به کلی سیاه و سفید بودند. نویسنده مقیم خارج (رضا کیانیان) نقش منفی و نویسنده ساکن ایران (مشایخی) نقش مثبت را داشتند. فرمان آرا از نویسنده مقیم خارج فردی بی احساس، گمراه، و خائن به خانواده و وطن به نمایش گذاشته بود که بعد از 38 سال دوری از ایران حرفی برای گفتن ندارد و حتی دیگر کشور خودش را هم نمیشناسد. اما در کنار این انتقاد صریح فیلم از کالبدشکافی و بررسی علل این اضمحلال و رسیدن به ریشه های آن عاجز است. هیچ معلوم نیست چرا از این دو نویسنده یکی ماندگار شده و دیگری راهی کشوری دیگر. چرا یکی رشد کرده و دیگری تباه شده. به عبارتی فرمان آرا تنها به محکوم کردن نویسنده خارج نشین بسنده کرده است و حاضر نشده موضوع را بیش از این بشکافد.

بعد از دیدن فیلم چند نقد در مورد فیلم خواندم که نکته جالبی توجه مرا به خود جلب کرد. گویا مراد فرمان آرا از نویسنده خارج نشین ابراهیم گلستان بوده و فیلم به نوعی تسویه حساب شخصی فرمان آرا و ابراهیم گلستان بوده است. وقتی این مطلب را خواندم احساس بسیار ناخوشایندی به من دست داد. در مورد صحت آن اطلاعی ندارم ولی در صورتی که واقعیت داشته باشد آنگاه باید بر سینمایی که جولانگاه دعواهای شخصی افراد شده است گریست. اگر فرمان ارا در فیلم خود موضوع را بیش از این مورد مداقه قرار داده بود و با دید تحلیلگرانه به موضوع نگریسته بود میتوانستیم بگوییم که او جریان روشنفکری ایران را تحلیل کرده اما وقتی سراسر فیلم تنها به محکوم کردن یک طرف میپردازد آنگاه تصور اینکه فیلم تصویری از یک خصومت شخصی را ارایه میدهد دشوار نیست.

آخر آنکه نامگذاری این دو نفر به نام سعدی (که همواره در سفر بود) و شبلی (عارف یا سالکی که عاقل مجنون نامیده میشد) قطعا اشاره ای به زندگی و افکار این دو نفر دارد ولی نتوانستم مطلبی در مورد شبلی بیابم و بدانم چگونه شخصیتی بوده است. گذشته از این نامگذاری برخی اوقات فیلم از سمبل ها به طور سطحی و مبتذلی استفاده میکرد که چندان زیبا نبود. مثلا نویسنده ساکن ایران قهوه اش را تلخ مینوشید چون به طعم تلخ عادت کرده بود و نویسنده مقیم خارج قهوه اش را با 6 قاشق شکر مینوشید. داستان دو مردی که نبش قبر میکردند و به طور موازی با داستان فیلم پیگیری میشد نیز زائد بر فیلم به نظر میرسید.

نکته هلندی: یکی از خصوصیات غذایی هلندی ها نوشیدن شیر همراه با غذاست. شاید باور آن برای برخی از شما مشکل باشد که اینجا مردم همراه با ناهار خود هم شیر مینوشند. این عادت غذایی گرچه در نگاه اول عجیب است ولی چون ناها غالب ما در اینجا نان و پنیر است در عمل نوشیدن شیر همراه با آن چندان عجیب نیست. در کنار شیر یک نوع نوشیدنی دیگر هم به نام «کارنه میلک» هست که از شیر گرفته میشود و کمی غلیظ تر از آن است ولی طعمی تقریبا شبیه به شیر دارد. این دومی نوشیدنی مورد علاقه من شده است و خیلی از روزها همراه ناهار من است!

/ 22 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
saba

از کلمه ی باشد مکررا استفاده شده . شما نمیخواهد بخندید . به خدا قبول کنید بعضی اوقات حرف زدنه و بیان درست و مفهومی سخته .

شيوا

۱. اغراق! ۲.صبا جان بهتر نیست سينمای امروز ايران را با تاریخچه و جایگاه و امکانات و محدودیتهای خودش قياس کنيم و نه با هر کشور ديگر. ۳.راستی کارنه معنی اش چيه؟ ۴.به نظرم نه تنها سينما جولانگاه خصومت های شخصی شده که هر هنری را آلوده به اين امر می توان یافت حتی در اشعار شاعران بزرگ هم گاهی این موضوع دیده می شود ...

سارا

سلام الان که بايد بمر بخوابم ولی بعدا ميخونم فک نميکردم بروی

خانواده شنگول ومنگول

خانواده شنگول ومنگول

شنگول دلش بحال شما سوخت چون ايجور که پيداس شما صبح شير و نهار شير وپنير شام شيروماست هر سه نوبت صنحانه ميل ميکنيد

سايه

سلام دوست عزيز من هم فيلم يک بوس کوچولو را وقتی روی صحنه بود ديدم... نظر مثبت يا منفی هم نداشتم اما نقد آخرت انگار ذهنم را خراب کرد واقعا....که...

شيرين

سلام. از کارای بهمن فرمان آرا برای اين خوشم مياد که هر بار که ببينی يک برداشت جديدی ميکنی و موضوع بيشتر از قبل برايت روشن ميشه. خانه ای روی آب و بوسه کوچولو را ديده ام و به نظرم خيلی شبيه هم آمدند. مقابله آدمهای خوب با آدمهای بد !‌ در مورد عادت غذايی هم درسته ما با نهار و شام شير نمی خوريم اما ترک ها پنير می خورند. .... فکر کن چلو کباب يا آبگوشت بخوری با شير

فاطی

من فقط ميام سلام کنم از اول فروردين ميشينم وبلاگ همه رو ميخونم و مثل آدم کامنت ميذارم راستی يه بوس کوچولو هم نديدم ولی نکته هلندی رو خوندم اينجوری که تو پيش ميری عمراْ پوکی استخون بگيری پس ايول هلند

آرزو

سلام قهوه چی! ۱- گه گاهی ناهار را با ما ميل کنيد چلوکباب شيشليک با يک پارچ دوغ خنک.... ۲-بابت پاسخ به من در مورد جنگ و عقب ماندگی و ژاپن...هزار بار سپاس...بسيار درست و به جا بود...(اميدوارم تاخيرم را ببخشاييد به يک چای داغ و قند پهلو!)

samina

من تو يه مجله از بهمن فرمان آرا خوندم که ارتياط فيلم با گلستان کذب محضه!اسم مجله يادم نمونده ولی فکر کنم مجله معتبری بود. نوش جان! اينقدر هيجان انگيز نوشتی که ما هم هوس کرديم!