ديگه چه خبر؟

گاهی اوقات که توی مکالمات روزمره کفگیر مطالبمان به ته دیگ میخوره دست به دامن یه سوال معمول میشویم: «خب، دیگه چه خبر؟». گاهی هم کاربرد این عبارت برای این است که موضوع صحبت را عوض کنیم چون از بحثی که در جریان است خوشمان نمی آید. طرف مقابل هم متوجه میشود که موضوع حاضر مورد علاقه ما نیست یا از آن خسته شده ایمآآ. در عین حال افرادی هم هستند که انگار سوزنشان روی این عبارت گیر کرده است. این دسته افراد هر از گاهی که سکوتی بیش از 3 ثانیه بین حرفها بر قرار میشود بی دلیل این سوال آزارنده را تکرار میکنند.

به هر دلیلی که این عبارت در مکالمات روزمره ما استفاده شود، به نظر من رواج این سوال و سوالات مشابه آن سندی است بر تفوق فرهنگ شایعه و صحبتهای در گوشی بر اخبار رسمی و مستند در جامعه ما. امروزه اخبار به طرق مختلف در اختیار مردم قرار میگیرد. روزنامه، رادیو، تلویزیون، سایتهای اینترنتی و رسانه های دیگر همگی شبانه روز اخبار ریز و درشت را به اطلاع مردم میرسانند. اما چرا در کنار تمام این رسانه ها مردم مایلند اخبار را از زبان یکدیگر بشنوند؟ چرا عبارت «دیگه چه خبر؟» بر زبان همه جاری است؟

یکی از دلایل این امر بی اعتمادی مردم به منابع خبری است. ما شایعات را بیش از اخبار رسمی دوست داریم و باور میکنیم. شاید جایی در اعماق ذهنمان تصور میکنیم اخبار رسمی برای تامین منافع گروهی خاص جهت دهی شده حال آنکه شایعات متضمن حقایقی است که ناخواسته به بیرون درز کرده است. مثلا تصور کنید که تمام رسانه ها اعلام کنند که قرار نیست قیمت بنزین در سال آینده افزایش یابد. کافیست کسی پیدا شود و در جواب سوال «دیگه چه خبر؟» اینگونه افراد بگوید که «خبر داری بنزین هم میخواهد گران بشه؟». شنونده امکان ندارد باور کند که افزایش قیمت بنزین شایعه است.

دلیل دیگر رواج این سوال آنست که بسیاری از اخبار و مطالبی که مردم ما علاقه مند به بحث و گفت و گو در مورد آن هستند مطالبی بعضا خانوادگی یا در حیطه روابط دوستان و فامیل است که در هیچ سایت خبری یا روزنامه ای درج نمیشود. مثلا هیچگاه سایتهای خبری یا روزنامه ها در مورد اینکه عروس اقدس خانم با خواهر شوهرش چپ افتاده مطلبی چاپ نمیکنند!! اینجاست که حتما باید به اخبار شفاهی و مردمی رجوع کرد!

دلیل دیگر، که شاید زمینه ساز برقراری این فرهنگ در جامعه ما هم بوده است، بالا بودن درصد بی سوادی در جامعه ماست. علیرغم پیشرفتهایی که در این زمینه صورت گرفته است، هنوز نزدیک به 10% از جامعه ما قادر به خواندن و نوشتن نیستند. کسانی هم که به زور در کلاسهای نهضت سوادآموزی الفبا را یاد گرفته اند یا آن را به دست فراموشی سپرده اند یا آنقدر سواد ندارند که از طریق خواندن به اخبار دسترسی پیدا کنند. شاید باور این موضوع مشکل باشد که بدانیم 65% مردان و بیش از 70% زنان جامعه ما تحصیلاتی کمتر از دیپلم دارند (نتایج مطالعه ای بر روی 80 هزار ایرانی در سال گذشته).

.

.

.

حالا از همه این حرفها گذشته....دیگه چه خبر؟

پی نوشت 1: از اینکه مدتی فرصت نوشتن نداشتم عذر میخواهم. از دوستان عزیزی که دعوت مرا به بازی یلدا قبول کردند تشکر میکنم.

پی نوشت 2: در یکی از پی نوشت های پست قبلی نوشته بودم که هر چه در این وبلاگستان میگردم و اعترافات شب یلدایی میخوانم، کمتر انسان سالمی می یابم. برخی دوستان توضیح بیشتری در مورد این پی نوشت خواسته بودند. باید بگویم که به قول برره ای ها در این پی نوشت از افعال معکوس استفاده شده بود! غالب ما خصوصیاتی را در خود یا دیگران میبینیم که فکر میکنیم خیلی عجیب و غیر طبیعی است و هیچ فرد دیگری اینقدر متفاوت با جمع نیست. گاها حتی از متفاوت بودن خود شرمگین میشویم. شاید به همین دلیل و بر مبنای قول معروف «خواهی نشوی رسوا» از اظهار آنها خودداری میکنیم و خود را همرنگ جماعت مینمایانیم! بازی یلدا این فرصت را در اختیار ما قرار داد تا بدانیم حداقل همین جمع دوستان اینترنتی چقدر خصوصیات متفاوت و عجیب و غریب دارند. نتیجه اخلاقی بحث این بود که میتوان متفاوت بود ولی انسانی نرمال محسوب شد.

نکته هلندی: جمعیت هلند در حال حاضر 16.4 میلیون نفر است که 1.7 میلیون نفر یعنی حدود 10% آن را مهاجران خارجی تشکیل میدهند. حدود 9% دیگر نیز کسانی هستند که در هلند متولد شده اند ولی والدین یا اجداد خارجی دارند. به عبارتی تنها 81% از جمعیت فعلی این کشور هلندی اصیل هستند. در شهری مانند روتردام که مهاجران بیشتری را در خود جای داده است این رقم (هلندی اصیل) به حدود 30 تا 40% میرسد. پیش بینی شده تا سال 2050 (یعنی 43 سال دیگر) جمعیت هلند به 16.8 میلیون نفر برسد. در آن زمان درصد هلندی های اصیل به 71% کاهش خواهد یافت. جالب است بدانیم در حال حاضر مهاجران ترکیه ای، مراکشی، و سورینامی بیشترین درصد خارجیان را در هلند تشکیل میدهند. بعد از آنها مهاجران چین، عراق، افغانستان و ایران قرار میگیرند. (منبع سایت سی بی اس) تصور کنید آیا ما تحمل اینهمه خارجی را در کشور خودمان داریم؟ اگر قرار باشد20% جمعیت ایران را خارجی ها تشکیل دهند باید 14 میلیون خارجی را در کشورمان پذیرا باشیم!! واقعا تحمل خارجی ها هم برای خودش هنری است!

 

/ 36 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی

خوب ديگه چه خبر..کم پيدايی.

مليکا

من فکر می کنم ما ايرانيها خيلی ريسيست هستيم! ضمن اينکه واقعا تحمل بعضی چيزها و بعضی تفاوتهای نژرادی مثلا چشم بادامی و رنگ پوست رو نداريم! چون اصولا عباراتی مثل چشم نخودچی و چشم بادامی و کاکاسياه و سياه برزنگي همه در کشور ما فحش محسوب می شوند! پس مسلمه که اصلا تحمل اين همه مهاجر رو نداريم چه برسه به اينکه بخوايم بهشون شغل و محل زندگی بديم!

مرجان

کم‌تر کسی به این نکته‌ی متفاوت بودن و نرمال بودن فکر می‌کنه. خود بنده بعد از اعترافات شب یلدا یکی از خواننده‌های وبلاگم به من off زد که تو اصلا با خودت مشکل داری. دیدم به برخی از این جماعت صداقت نیامده. اون پست و دو سه پست دیگر رو از روی وبلاگم برداشتم. این ترک‌ها که هرجا میری به وفور یافت میشن. آلمان، بلژیک، هلند و ... خب مهاجر داریم تا مهاجر و البته کشور میزبان مثلا کسی عقلش رو از دست نداده بیاد ایران زندگی کنه. مگر مردم دو کشور عراق و افغانستان که به خاطر جنگ و ... حاضر شدند ایران زندگی کنند که البته خیلی‌هاشون ایران رو به کشور خودشون ترجیح می‌دهند.(بنده‌های خدا حق هم دارند) من آخر نفهمیدم ربط بچه بزرگ کردن و سگ چیه؟ بچه و سگ تا چه اندازه به هم شبیه هستند؟

مرجان

گفتم تا شما هم مثل پركلاغی(اون که پته همه رو ریخت رو آب) و دوید از ما گله نکردی بیایم و سری به دوست جدید بزنیم. والا تا اون‌جا که من می‌دونم این "چه خبر" معمولا برای همون اقدس و صغری و ... به کار می‌برند. خود بنده یکی از همون افرادی هستم که شدید کلمه‌ی چه خبر رو به کار می‌برم. علتش هم این هست که همیشه لال‌مونی گرفتم. حرفی برای گفتن ندارم. بی‌اعتمادی یه سایت‌های خبری هم علت خودش رو داره. البته من این نکته رو در مورد ایران میگم نه بقیه‌ی کشورها. مثلا پراکسی صدای آمریکا (voa) اعلام می‌کنه:" فلسطین در جنگ با اسراییل از بمب‌های خوشه‌ای استفاده کرده" روز بعد تلویزیون خودمون اعلام می‌کنه" اسراییل در جنگ با فلسطین از بمب‌های خوشه‌ای استفاده کرده". یه خبر تا این حد متناقض اعلام میشه. ولی چون همه‌ی مردم تنها منبع اطلاعات‌شون هون اخبار هست کسی موثق‌تر از این دو شبکه نمی‌تونه باشه.

مرجان

یه جیز جالب در مورد اون پست تولید علمی در ایران اینه که جدیدا ادعا شده 80 درصد این محققان بسیجی هستند!! چقدر مهم هستند. خب من جوگیر شدم خیلی حرف زدم.

امد

زيبايي دل ارزد بهر دل ما همه ماندگانيم در اين واديه عشق

فاطي

والا اون شكلات سوغات براي ثمينا آورده شده بود. يه چندتايش هم به ما رسيد.نكنه فكر كردي نيومده شكلاتت به دستم رسيده! من اومدم ساكن تهران شدم فقط براي گرفتن شكلات از جنابعالي

بهرخ

گاهی وقتا هم ادما برای اينکه نخواهند جلوی ديگران حرف بزنند وبه اصطلاح نامحرم توی جمع باشه ُ ميگن ديگه چه خبريعنی بحث را عوض کنيم که غرييه اينجاس

شنگول منگول

عباس آقا سلام مثل اينکه شما هم مانندمن ازقافله عقب ماندی انشاالا سالم موفق باشيد

مادر شنگو منگول